ازبچگی اینقدر موردخشونت پدرمادرم قرار میگرفتم(هروقت که چشمشون به من میخورد دریغ نمیکردن نمیدونم چرا متنفر بودن ازم) که بچه های همسایه اومدن خیلی جدی بهم گفتن برودنبال پدرمادراصلیت بگرد حتما بچه اینا نیستی بروخودتو نجات بده. یه سری نشونه های ژنتیکی هست شک ندارم همینا به عمل اوردنم
@shalkol2 شاید من بچه اول بودم خیلی بیشتر تحت فشار بودم پدر مادرم خیلی ادعاشونم میشدا، یادمه هروقت از خونه بابزرگم میخواستیم بریم خونه نفسهام تند تند میشد گریه مو نمیتونستم کنترل کنم