حرومزاده وقتى زورش بهت نرسه
سراغ آبروت ميره، حرف در مياره، دروغ ميسازه، عليه تو ادم جمع ميكنه چون وقتى نميتونه زمينت بزنه، سعى ميكنه تصوريرت رو خراب كنه..
از یک جایی به بعد میفهمی که "پذیرش" مهمترین چیزه. پذیرش غمها، پذیرش از دست دادنها، پذیرش تنهایی، پذیرش واقعیتهایی که نمیشه تغییرشون داد و در نهایت، پذیرش همون چیزی که هستی….
سکوت،بعد از ناامید شدن از ادما…!
سکوت،لحظه ای که میگی اشکالی نداره اما خیلی اشکال داره..!!
سکوت،لحظه ای که ذوقت کور میشه..!
سکوت لحظه ای که چیزی که نمیخوای رو قبول میکنی..!
رها کردن کسی که تو را رها کرده، شبيه لحظه آخر اسباب کشی میمونه!
یه دور توی تمام خونه میزنی و همه جارو دقیق نگاه میکنی، وقتی مطمئن میشی چیزی نیست که به خاطرش بمونی!
در رو میبندی و واسه همیشه از اونجا میری...