۱۲۰ سال از آن روز سرنوشتساز میگذرد؛ روزی که فرمان مظفرالدینشاه، مشروطه را نه یک اصلاحِ ساده، بلکه به عنوان میثاقی تاریخی برای این سرزمین رسمیت بخشید. مشروطه، سند افتخار ماست؛ اما این افتخار، تصادفی و بیریشه زاده نشده، بلکه از بستر داغِ هویتِ پیچیدهی ایران در نیمهی دوم قاجار برکشیده است. مشروطه یک رویداد صرف تاریخی نیست؛ طلوعی است در افق اندیشهی سیاسی که میخواست مفاهیم مدرن را جایگزین سنتهای سیاسی کهن فرسوده و ناکارآمد کند و به عمر حاکم قدرقدرت و پادشاهی مطلقه پایان دهد.
اهداف این نهضت، در چهار کلمه خلاصه نمیشود، در چهار تحول بنیادین تجلی یافت: تحدید قدرت مطلقهی سلطان و تفکیک ذاتی سلطنت از حکومت؛ جایگزینی قانون به جای ارادهی شخصی در مناسبات دیوانی؛ استقرار مجلس شورای ملی به عنوان نماد عقل جمعی؛ و در نهایت، برقراری عدالت به عنوان عص��ی دست حکمرانی. مشروطه به دنبال خلق «شهروند» بود، نه رعیت؛ به دنبال یگانگی دولت و ملت و ان��قالِ حقیقیِ مالکیت این سرزمین به تمام آحاد مردم.
اما هرگز گول ظاهر قضیه را نخوریم! مشروطه فقط به فکر آسفالت جادهها و کشیدن پل و سد نبود. این نوسازیِ صرفِ سختافزاری، از روزگار فتحعلیشاه آغاز شده بود. ماهیت مشروطه، دگرگونی در ژرفترین لایههای فرهنگ و اندیشه بود؛ تحولی که باید از درون نظام فکری و اخلاقی جامعه میجوشید تا در بیرون، در کالبد شهرها و نهادهای عمومی نمایان شود و ثمره آن توسعه صنعتی، ایجاد زیرساختها و دستیابی به فناوریهای پیشرفته باشد. مشروطه خواهان به دنبال ساختنِ بنا نبودند؛ به دنبال ساختنِ انسان و مناسبات تازهی زمامداری بودند
به همی�� دلیل است که اگر خواهانِ صرفِ کالاها و مظاهر مدرن بودند، راهِ «اصلاحات از بالا» را در پیش میگرفتند و مسیر میرزا حسینخان سپهسالار را تا تدوین قانونی در سایهی شاه دنبال میکردند. اما ��نها قیام کردند، چون خواستارِ تغییرِ بنیادین بودند، نه تزئینِ ظاهرِ استبداد.
و اینجا مهمترین نکته را به خاطر بسپارید: انقلاب مشروطه، میراثِ انحصاریِ مشروطهخواهانِ سلطنتطلب یا پهلویگرا نیست. جمهوریخواهانِ دموکرات، نه تنها تناسب و قرابتِ بیشتری با آرمانهای والای آن دارند، بلکه اگر قاطعانه بگوییم که آنها در روزگار ما، امتدادِ منطقی و بهحقِ همان مشروطهخواهانی هستند که استبداد صغیر را در هم کوبیدند، سخنی به گزاف نگفتهایم. مشروطه زنده است، و طنین آن امروز در کدام گامها شنیده میشود، خود تاریخ قضاوت خواهد کرد.
⭕️سقوط یک ملت
📌سقوط یک ملت یعنی وقتی بخشی از ایرانیان، از جمله برخی هواداران پهلوی، از بمباران و نابودی زیرساختهای ایران ابراز خوشحالی میکنند.
📌جمهوری اسلامی مسئول رساندن جامعه به این نقطه است؛ اما هیچ جریان سیاسی با تشویق ویرانی کشور، آینده بهتری نمیسازد.
📌ایران را نمیتوان بر ویرانههای ایران آباد کرد.
آقای نادر سلطانپور از معدود چهرههای شناختهشده،و خوشنام رسانهای در خارج از ایران است.
او در این گفتوگو بهدرستی درباره پروژه عددسازی درباره کشتهشدگان دیماه ۱۴۰۴ از سوی بخشی از اپوزیسیون سخن میگوید؛ جریانی که برای رسیدن به اهداف سیاسی خود، ظاهراً به همان منطق ماکیاولیستی متوسل شده که هدف، وسیله را توجیه میکند…
‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️
مجری:
چه کسانی از اینکه افراد به عدد فروکاسته شوند سود میبرند؟ چه کسانی ممکن است از آمار نادرست سود ببرند؟
نادر سلطانپور:
من فکر میکنم موضوع فراتر از یک اشتباه آماری است. دلیلش هم این است که صحبت بر سر این نیست که روی بیست هزار یا سی هزار نفر تأکید شده باشد. دلیلی که من هم معتقدم عددسازی صورت گرفته، این است که یک بار از چهل هزار نفر، بعد پنجاه هزار، شصت هزار، هفتاد هزار، هشتاد هزار و نود هزار صحبت میشود. یعنی بسته به احساس یا شرایط آن مقطع زمانی، این اعداد مدام بالا و پایین میروند. این دیگر نمیتواند صرفاً یک اشتباه باشد. مشخص است که یک عددسازی عامدانه در حال انجام بوده است.
اما سودش به چه کسی میرسد؟ حدس من این است که بخشی از اپوزیسیون ایران تصور میکرد با این عددسازی میتواند جنگ را به داخل ایران بکشاند. آنها خواهان حمله نظامی به ایران بودند و همانطور که خانم بیاتریزی هم گفتند، دونالد ترامپ بارها به این ارقام استناد کرد. مشخص بود که این اعداد به عنوان ابزاری برای پیشبرد منافع و سیاستگذاریها اهمیت داشتند.
استراتژی اپوزیسیون تا امروز در برابر اعدام چه بوده و چرا باید تغییر کند:
راهبرد غالب اپوزیسیون تاکنون سه محور داشته:
���️اعتراض نمادین از درون زندان: کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» که به هفته صدوبیستم خود رسیده و در آن زندانیان سیاسی در ۵۶ زندان کشور اعتصاب غذای هماهنگ برگزار میکنند.
◀️مستندسازی و افشاگری: فهرستبرداری از پروندههای اعدام و شناسایی مقامات قضایی مسئول، با این استدلال که این افراد سابقه طولانی در نقض حق حیات دارند.
◀️لابیگری پارلمانی بینالمللی: رویدادهایی مانند نشست «نه به اعدام» در مجلس ملی فرانسه با دعوت کنگره آزاد ایران و نماینده مجلس فرانسه، علیه ماشین سرکوب و اعدام .
این استراتژی عمدتاً واکنشی، پراکنده، و مبتنی بر شاهد و روایت بوده، قوی در ثبت و افشا، اما ضعیف در ایجاد هزینه واقعی برای تصمیمگیرندگان.
چرا باید تغییر کند:
⛔️عدم تناسب مقیاس: رشد اعدام از ۲۱ به ۱۳۶ در سه ماه نشان میدهد ابزارهای فعلی ،هرچند ارزشمند در حفظ حافظه و همبستگی اما بازدارندگی لازم را ایجاد نکردهاند.
⛔️آسیبشناسی درونی اپوزیسیون: تحلیلها نشان میدهند بخشی از اپوزیسیون به جای همگرایی حول جنبش، خود را پیشگام و طراح نظم آینده میداند و سیاست را به تقبیح و تخریب رقبا فروکاسته است وضعیتی که اپوزیسیون را عملاً به سبک زندگی و استراتژی بقا بدل کرده نه ابزار فشار مؤثر. این تفرقه دقیقاً در لحظهای رخ میدهد که رژیم اعدام را به سلاح فراگیر تبدیل کرده.
⛔️نیاز به تودهای شدن: برخی تحلیلگران داخل جنبش تأکید میکنند فقط با تودهای کردن جنبش نهبهاعدام میتوان ماشین سرکوب را متوقف کرد . یعنی عبور از کارزار محدود به زندانیان و فعالان حرفهای، به سمت بسیج عمومی.
شیوه���های پیشنهادی که به نظر من میرسد برای تغییر
از افشاگری فردی به هزینهسازی نهادی:
⚠️انتقال از انتشار اسامی به کمپینهای تحریم هدفمند (فردی) علیه قضات و مقامات امنیتی مشخص، هماهنگ با نهادهای حقوق بشری اروپا و آمریکا.
⚠️پیوند دیپلماسی و حقوق بشر: مشروطسازی هرگونه مذاکره اقتصادی یا دیپلماتیک ��ینده با دولتهای غربی به توقف اعدامهای جمعی استفاده از لحظه پساجنگ که رژیم به مشروعیت بینالمللی نیاز دارد.
⚠️اتحاد فراسازمانی بهجای رقابت و دشمن انگاری: ایجاد یک جبهه مشترک موقت صرفاً حول محور اعدام (نه حول رقابتهای ایدئولوژیک درازمدت اپوزیسیون) تا از انرژی پراکنده جلوگیری شود.
⛔️بسیج داخل-خارج: اتصال کارزارهای زندان (مثل سهشنبهها) به تحرک خیابانی و اعتصاب در داخل کشور، بهجای آنکه مبارزه صرفاً روایت از بیرون بماند.
⛔️مستندسازی دادهمحور و قابل استناد در نهادهای بینالمللی: آمارسازی سیستماتیک، برای ارائه به گزارشگر ویژه سازمان ملل و پارلما�� اروپا، بهجای گزارشهای پراکنده رسانهای.
⛔️مادران و بازماندگان بهعنوان صدای اخلاقی: برجستهسازی روایت خانوادههای قربانیان، برای شکستن روایت رسمی حکومت که اعدام را امری «قضایی و کیفری» جلوه میدهد، نه سیاسی.
#نه_به_اعدام
یک سال گذشت. #مهدی_حسنی و رفاقتی که از پشت دیوارهای زندان آغاز شد،هنوز تو را با زبان طنزت به یاد می آورم نه با نبودنت.
تو را کشتند،اما حتی پیکرت را هم به خانوادهات پس ندادند،انگار میخواستند آخرین حق یعنی وداع با عزیزانت را هم از تو ��گیرند.من اما فراموشت نمیکنم.
#نه_به_اعدام
@Milad_mhb1993 دقیقا این مطلبی هست که من هم معتقدم٫
👇🏻👇🏻
اصولا زبان رابط و درک متقابل بین توده و جامعه روشنفکری به خصوص در طیف چپ ( البته جناب بزرگیان دیگه خودشونُ در طیف چپ تعریف نمیکنن) از بین رفته!
گرچه در ایران بواسطه استبداد این فاصله نجومی بنظر میاد ولی این فاصله در غرب هم رخ داده!
@arash_Cosmo ولی ایشون نمیگن این شناخت و معرفتُ نسبت به جامعه را چطور درک کردن!؟ آیا این روایت روشنفکرانه در لایههای آسیبپذیر جامعه هم برقرار هست ؟!؟ آیا انعکاس این شعور مدرن در لایههای متفاوت کارگری و طبقه متوسط در شهرها و روستاها با جغرافیای متفاوت نمود داره؟!؟
@arash_Cosmo ولی ایشون نمیگن این شناخت و معرفتُ نسبت به جامعه را چطور درک کردن!؟ آیا این روایت روشنفکرانه در لایههای آس��بپذیر جامعه هم برقرار هست ؟!؟ آیا انعکاس این شعور مدرن در لایههای متفاوت کارگری و طبقه متوسط در شهرها و روستاها با جغرافیای متفاوت نمود داره؟!؟
اظهارات پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا در مورد خامنهای پدر و پسر. منتسب کردن چپهای اروپا به حمایت از جمهوری اسلامی، هم ادعایی خلافواقع است و هم بیانگر ابتذال سیاسی و سطحینگری.
چپها چون راستها طیف متنوعی هستند. تفاوت سیاست چپی از جنس سانچز با راست افراطی در مواردی چون مخالفت با جنگ، رویکردهای استعماری و مداخلهگرا در روابط بینالملل و کاربست سیاستهای مناسبی است که در عمل به تقویت جوامع تحت سیطره نظامهای استبدادی منجر شود، نه در نگاه منفی به جمهوریاسلامی.
«در تهران، یک خامنهای با یک خامنهای دیگر که بدتر است جایگزین شده؛ چون مجتبی از پدرش خونریزتر و دیکتاتورتر است و او واقعاً سلاح هستهای میخواهد.»
@NaderSoltanpour جناب سلطانپور، چرا جامعه امریکا نسبت به این دست فسادها هیچ حساسیتی نداره؟ هیچ واکنش اعتراضی رخ نمیده ! نه در رسانه ها که تبدیل به موج بشه و نه در بستر روشنفکری و دانشگاهی ؟