یه جایی بودیم یه بار که در شیشهای پنجرهمانند به یه محوطهی عمومی داشت. من در رو کنار داده بودم و نشسته بودم تو حال خودم به تماشای بیرون. یهو یه ۲۰۶ای دقیقا دم پنجره نگه داشت و آقایی که داخلش بود نگاهم کرد. بعد شیشه دودی ماشین رو داد پایین و شروع کرد خودارضایی کردن =)
شده دوران راهنمایی یه آقایی صداتون کنه آدرس بپرسه، برید جلو آلتشو نشونتون بده؟
یا مثلا موتوری همینطوری رد بشه روتون آب بریزه وقتی از ترس اسید دستاتو رو صورتت گذاشتی، بخنده و رد بشه بره؟
تا صبح میتونم مثالای این چنینی بیارم
شما هیچوقت ترس و تجربه دختر ایرانی رو درک نخواهید کرد
یهو یاد آخرین بغلهامون موقع خداحافظی از هم افتادم وقتی تهرانو زدن و جنگ رسما شروع شد و ما فقط فرار کردیم. چه بغل نگران و سردرگمی بود. چقدر ایران از این بغلها که ناخواسته تبدیل به آخرین بار شدند، تجربه کرده...