بابا مردم نون شب ندارن
مردم اینترنت ندارن
مردم پول درمان ندارن
مردم کلا بدبخت و ورشکسته و بی پول شدن
آخه خاطرات دیت و کسخلی و ... به چه درد هموطنت میخوره؟!!!
دیدم صاحب اینجا، یک ساندویچ ساده به این دوست بازیافتیمان که کمی دورتر مشغول سطل زباله بود، داد. چند دقیقه بعد که ساندویچش را خورد، در حالی که حواس کسی نبود، به کناری آمد و شروع کرد به جمع کردن میز و صندلیها و رفت.
ای��ان رایگان نخورد.
در شگفتم از مفتخورها، مال مردمخورها...
یکی نوشته بود اونقدر قهوه گرونه که نمیشه یه کافه رفت. طرف تو جوابش نوشته بود حالا یه کافه نری که نمیمیری! یکی دیگه نوشته بود نمیتونم آهنگامو تو اسپاتیفای گوش کنم. طرف تو جوابش نوشته بود حالا دوتا آهنگ گوش ندی که نمیمیری! اون یکی نوشته بود شبا نمیتونیم بخاطر عرعریا بریم دور دور. تو جوابش یکی نوشته بود حالا شبا بیرون نری که نیمیری! چرا، میمیریم! زندگی مجموعه ای از کارهای کوچیک کوچیکه که در طول شبانه روز انجام میدیم. قهوه خوردن، یوتیوب دیدن، موریک گوش دادن، رستوران و کافه رفتن، دور دور کردن، دورهمی داشتن، چرت و پرت خریدن و ... وقتی هیچکدوم اینا رو نتونی انجام بدی یعنی اصلا زندگی نمیکنی! همینا زندگی رو معنا میده و بدون اینا یعنی مرگ... بفهم اینو!
#DigitalBlackOutIran
#جاويد_شاه
رودابهی من! رودگری کن که فتادند
در چاهِ شغادانِ زمان، تهمتنانت
رگبار گرفت آنگه و بارید ز هر سو
بر سینه و سر، نیزه و شمشیر و سنانت
ای باغِ اهوراییام افسوس که کردند
بیفرّه و بیفرّ و شکوه، اهرمنانت
همخوانِ نسیمم من و همگریهی باران
در ماتم سرخ سمن و یاسمنانت
ای باغ! چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟
کو خاکِ شهیدانِ کفن پیرهنانت؟
تا سرب که پاشیده و تا لاله که چیده است
در سینه و سیمایِ ��هارین بدنانت؟
آه ای وطن! ای خورده به بازارِ شقاوت
بس چوبِ حراج از طرفِ بیوطنانت
خونِ که شتک زد ز پدرها و پسرها
بر صبحِ یتیمان و شبِ بیوه زنانت