#محمدرضاعلیخانی#خاکسپاریشبانه#جاویدنام فیلمشو نتونستم بزارم چون همش میپره ولی این عکس از رو فیلم گرفتم واسه اینکه نشون بدم نصفه شب بچمو به خاک سپردم چه ظلمی متحمل شدیم😭😭😭
نوعروس کشتید، تازه داماد کشتید، مادری رو به همراه سه فرزندش کشتید، زن و شوهر رو همراه با فرزندشون کشتید، ورزشکار کشتید، پزشک کشتید، فروشنده کشتید، دانشجو کشتید، نخبه کشتید، جانباز جنگ کشتید، بچه مدرسهای کشتید، بچه یتیم کشتید، تنها نان آور خانه رو کشتید، بچه پرورشگاهی کشتید، برادر رو کنار برادر کشتید، رفیق رو کنار رفیق کشتید، فرزندان ملت ایران رو کشتید.
من دقیقا همینجام، یکی از همین جمعیت، در همین سکانس از این فیلم ترسناک.
وقتی عقب میرفتیم کنار همین پمپ بنزین یکی از پشت یقه لباسمو گرفت، تو اون چند ثانیه تا برگردم فکر کردم اینی که یقهم رو گرفته حتما ماموره و الان گیر افتادم و…
وقتی برگشتم دیدم یه خانوم میانسال با حال بد و چشمای نیمه باز یقه لباس منو برای کمک گرفته.
اثر گاز و استرس و دویدن های ممتد اون خانوم رو به مرز غش کردن رسونده بود.
افتاد زمین.
من و یه خانوم دیگه کنارش موندیم، با بطری آبی که دستم بود آب به صورتش زدم تا به هوش بیاد.
جمعیت یکییکی از کنارمون رد میشد و خیابون خلوت تر میشد و روبه روی ما کفتارای وحشی یگان ایستاده بودن.
خانومی که برای کمک کنارم مونده بود وقتی آخرین نفر از جمعیت هم از کنارمون رد شد بلند شد و فرار کرد ولی زن هنوز بیهوش بود و من نمیدونستم باید چه غلطی بکنم.
صادقانه و بی پرده بگم، تو اون چند ثانیه چند هزار بار به فکرم زد که منم بلند شم و فرار کنم. ترسیده بودم، نه، شکل صحیح تر اینه که «وحشت» کرده بودم.
خیابون خالی و پر از نخاله و دود و آتیش بود و مامورا ۵۰ متر جلوتر.
از پاکت سیگار یه نخ دراوردم، روشن کردم و دودش رو زیر دماغش گرفتم و… به هوش اومد.
بلند شدیم، به یه دسته دیگه از مردم که از خیابون پایینی میومدن ملحق شدیم و دیگه ندیدمش.
من قیافه اون خانوم رو اصلا یادم نیست.
حتی نمیدونم زندهست یا کشته شده.
اما اگر یه روز اینو خوندی، یه پاکت سیگار بهم بدهکاری، چون روی زمین جا گذاشتمش.
خیلی ها همینطور گمنام دفن شدن.
این عکس بچه دوستم است ۱۲ ساله در منطقه ۱۸ الهیه مشهد تیر خورد دو ماه در بیمارستان تیر رو از بدنش در نیاوردند و نهایتا رفت
مامانش میگفت بچهم تپل و درشت بود فکر کردن لیدر است و نشونه اش گرفتن.
تیر به پهلوش خورده بود ولی در نمیاوردن.
#محمدطاها_شیبانی
دوستای عزیزم داداشم رو کشتن خوشتیپ مهربون خوش اخلاق،
آخه بمیرم برات مادرم داره دق میکنه
عصر ۱۸ دی دیدمش ماشینو داد بهم گفت فقط برای برگشت شاهزاده میرم خیابون
#جاويدشاه#KingRezaPahlavi
فریاد مردی در سردخانهای در خرمآباد:
دو برادرم رو کشتند
۲۰ دی ۱۴۰۴
تاریخ بعدها چنان پردهها و ناگفتههایی از این قتلعام وحشیانه عیان کند که مو بر اندام نسلهای بعدی سیخ شود
#لغو_فوری_اعدام#قیام_جواب_اعدام#زندانیان_سیاسی
آدرس سایت:
https://t.co/DpU6ZJ44vU
سرو؛ دفتر ثبت نشانی ابدی جاویدنامان.
در هفتههای اخیر سایت بهشتزهرا تمامی اسامی جاویدنامان رو از سامانه جستجو حدف کرده و عملا یافتن مزار جاویدنامان بدون دانستن آدرس دقیق غیرممکن شده است.
سرو با سه هدف اصلی راهاندازی شد :
۱- مرجع گردآوری، راستی آزمایی و جستجو مزار جاویدنامان انقلاب ملی ۴۰۴ ایران.
(فعلا برای شهر تهران و به مرور شهرهای دیگه و جاویدنامان سالهای پیش نیز اضافه میشود)
۲- تنظیم لیست جاویدنامان همسایه و همجوار برای پاسداشت جاویدنامان غریب (بسیاری از جانفدایان خانواده و بستگان محدودی دارند که از تنهایی گلهمندند، وظیفهماست به این عزیزان غریب نیز ادای احترام کنیم)
- سرو با دستهبندی مزارها، همسایگان موجود در قطعه و ردیف هر جاویدنام را مشخص میکند.
۳- حفظ یادگار، کلام و میراث جاویدنامان (که از نقلقولهای خانواده بر سرمزار و یا در فضای مجازی جمعآوری شده) تا یاد این افراد، فراتر از نامشان در حافظه ایران بماند.
پینوشت:
۱- قابلیتهایی نظیر مسیریابی به بهشتزهرا و افزودن به تقویم نیز در سایت موجود میباشد.
۲- هیچگونه دیتای شخصی از بازدیدکنندگان سایت دخیره نمیشود.
(حتی درخواست افزودن نشانی جدید نیز بهصورت ناشناس و بدون ثبت ایمیل در گوگلفرم میباشد)
جاوید نامان راه آزادی، امیرحسین و آرین عشقی
حماسه دو برادر🥀💔
تاریخ شهادت خواهد داد که در ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، خون دو برادر بر سنگفرشهای تهران در هم آمیخت تا الفبای شجاعت دوباره تکثیر شود. امیرحسین عشقی (۱۹ ساله) و آرین عشقی (۱۴ ساله)، دو برادر محصل و دو سرو ایستادهی وطن بودند که مرگ تن را به ذلت ترجیح دادند.
امیرحسین؛ جوان معترضی که حتی ساچمههای شب قبل هم نتوانسته بود قدمهایش را سست کند، روز ۱۸ دی در مقابل کلانتری ۱۵۳ یافتآباد هدف شلیک مستقیم قرار گرفت. تیر اول به کمرش اصابت کرد و وقتی به زمین افتاد، ضحاکصفتان اجازه نزدیک شدن به کسی را ندادند و با شلیک دو گلوله جنگی دیگر به قلب و سینهاش، جان جوانش را گرفتند.
آرین، با شنیدن صدای تیراندازی و از پس نگرانی برادر، سراسیمه به خیابان دوید؛ اما دژخیمان گلولهبارانش کردند و او نیز در تقاطع سپیده هدف گلوله جنگی قرار گرفت. مردم پیکر غرق در خون آربین را به درمانگاه رساندند، اما او نیز یک روز بعد جان باخت. پدری که شبانه پیکر امیرحسین را به خاک سپرده بود، روز بعد با عکسی در دست، بیمارستانها را به دنبال ردی از پسر کوچکترش دوید تا سرانجام او را در سردخانه یافت.
امروز این دو برادر در یک مزار دو طبقه، شانه به شانه هم در آغوش خاک وطن آرام گرفتهاند؛ نامشان تا ابد کابوس ستمگران خواهد بود. 🕊✌🏻
#امیرحسین_عشقی
#آرین_عشقی