بین قفسههای سوپر دارم شامپو انتخاب میکنم یهو گریهام میگیره. دارم پروپوزال مینویسم یه دفعه تو دلم خالی میشه و اشکام گوله گوله میوفتن رو کیبرد، دارم رانندگی میکنم و یه دفعه میفهمم کل اتوبان رو اومدم و نفهمیدم. به قول بابا تو میگی دلت تنگه برای ما دل نمونده.
بین قفسههای سوپر دارم شامپو انتخاب میکنم یهو گریهام میگیره. دارم پروپوزال مینویسم یه دفعه تو دلم خالی میشه و اشکام گوله گوله میوفتن رو کیبرد، دارم رانندگی میکنم و یه دفعه میفهمم کل اتوبان رو اومدم و نفهمیدم. به قول بابا تو میگی دلت تنگه برای ما دل نمونده.