@samaneh_savadi شما خیلی نگران مردم داخل هستی دست شوهر خارجی و بچه هاتو بگیر بیا تو این سیستم زندگی کن. بفرستشون مدرسه، برو سر کار یا اصلا دوباره باردار شو و فعالیت نرم اجتماعی کن ببینم چقدر دووم میاری.انتخابت رفتن بوده و تونستی بری. نیاز نیست از جای امنت به مردم داخلی احساس عذاب وجدان بدی .
بادمجون سرخ شده رو با سینه مرغی که با سیر و پیاز پختین و آبش خشک شده تفت بدید انقدر که برن توهم، نمک فلفل بزنید، سرد که شد، گردو،پیازچه،یکم سس مایونز، سیر یا پودرش و پنیر خامه ای بزنید بذارید یخچال.حالش بود سیب زمینی رنده شده سرخ کنید برا روش اگه نه چیپس خلالی. مزه ترازی ست.
امروز رو روز گریه های حاصل از نتایج واقع بینی های روزهای به نفس افتاده سی و هشت سالگی نام گذاری میکنم. هنوزم بغض بیخ گلومه و دارم رنگ مو انتخاب میکنم. آی جوانی جوانی جوانی رنگ آشنای عشق پیدا نیست.
آدم فکر میکنه بعد از رسیدن به یک سن مشخص، زندگی رو درک میکنه و بعد متوجه میشی که دقیقا مثل گذشته سردرگمی... گمونم، لعنت شدن یعنی همین... اینکه قطعات زندگیت هیچوقت کنار هم قرار نگیرن و همینطوری پخش شده باشن.
"Knight of Cups" از فیلم
خوبما ولی همین که میام باور کنم که رسیدم و قرار گرفتم یوهو ی چیزی میاد هولپ میوفته تو مغز و دلمو همه نشدنای عمرم میاد جلو چشممو نهیب میزنه نه مادیان خانم یادت نره که این چرخ بد کردارتر از این حرفاست.
باورم نمیشه که در سال ۲۰۲۶ هنوز آدمهایی هستند که میان درباره باکره بودن دختر قبل از ازدواج و دست دوم بودنو زنا مردای کاربلد دوست دارنو این کسشعرا توییت میزنن. بخدا کیر خر تو سطح دغدغه تون.😫
امروز بچو رو عضو کتابخانه کردم. ممارستم در خرید کتاب و به زور خوندنش و خسته نشدن از پارهکردن و بی توجهیش جواب داد.حالا در واپسین روزهای سه سالگیش شبا قبل خواب ی کتاب میاره براش بخوونم بعد هم دلنشینترین مکالمات رو داریم. درآخر بهم میگه شب بخیر و اجازه میده من برم تو اتاق خودم.