پسر ما جدیجدی از مدرسه که میرفتیم خونه، شماره تلفن خونهی دوستامون رو از حفظ میگرفتیم، مامانِ طرف که گوشی رو برمیداشت میگفتیم مثلاً اکبری (به اسم فامیل) خونه هست؟ و گوشی رو میداد بهش و با هم حرف میزدیم. :))
از اینستا دیگه خوشم نمیاد. یجوریه. مصنوعیه. و همش اینطوری ام که میبینم ادما موقع جنگ ازدواج کردن، ورزش کردن، تو کارشون پروموت گرفتن، من چی؟ فقط زنده موندم.
یه استوری چیه؟ باور کنید یه عده تو کل این ۴۰ روز حتی یه دونه استوری هم نذاشتن. یه دونه توییت هم نزدن، حتی یه دونه ریتوییت هم نکردن. از سنگ صدا درومد از اینا نه. از شماها یه جور دیگهای متنفرم.