«من اهلِ رابطه نیستم.»
شاید ترجمهی دقیقترش این باشه:
«من از تبدیل شدن به آدمی که در رابطه هستم، میتر��م.»
وابسته.
مضطرب.
منتظر.
و نگرانِ از دست دادن.
گاهی مسئله رابطه نیست.
مسئله چیزیه که رابطه در ما بیدار میکنه.
«بعضی اوقات، وقتی با یه غریبه صحبت میکنی حس آزادی و بیپروایی بیشتری داری تا این��ه با کسی حرف بزنی که خیلی خوب تو رو میشناسه. واقعاً چرا اینطوره؟»
- سایهی باد؛ کارلوس روئیث ثافون، فارسیِ علی صنعوی.
دلم رنگ دریای بیانتهای جنون را نظارهگر است. تحمل کن این حبس امواج را تا بگذارد و بگذرد آنچه میخوانیاش عمر. چه چاره کند جامهی عافیت با جنون مقدّر؟