توی همشون باید "حضور" داشت که قدیم، حادث بشه
خیلی کلمات مترادف میشه براش نوشت
جسارت، اقدام، شانس، توفیق، اقبال
کلمه حضور در خودش، معنای همرو میده
چقدر سر موقع، حاضر بودن خوبه !...
چه ثروتى ست داشتن اشتياق!
خواستن... "حضور داشتن" ...
..مشتاق بودن...
چه ثروتى ست داشتن اشتياق!
خواستن...مشتاق بودن...
اونم اشتياقى كه هرچی بيشتر سيراب بشی، تشنه ترت میکنه!
خيلى اشتياقها هست كه، امروز انسان مشتاقه، فردا ملول!
اما يه اشتياقى هست در دل ما براى كسى، كه هرچی بيشتر به او نزديك بشيم،
مشتاقتر ميشيم.
بعد از خوندن کلی نظر و عقیده، دوست داشتم ماحصل فکر خودم رو بنویسم
حضور !
حضور مهم ترین چیزه
خیلی مهمه که اون لحظه ای که قراره دو نفر رو باهم آشنا بکنن همون دو نفر اونجا حضور داشته باشن
سر کلاس، توی مهمونی، توی چت، توی خیابون، در روز ازل ( اگه قرار بود عشق رو پخش کنن )
سنی تاپاندا اؤزومی گؤردوم
سئویندیم
سنده ، سنن باشکا بیر سن واریمیش
گؤره بیلمهمیشم سنده کی سنی
من سئویردیم سن دکی "منی "
گونلر اؤزان دیخجان دا گؤرمدیم
گئجه لر آختاریردیم سن دکی منی
آخی گؤردوم چوختر سئویرم
آییمی، اؤرییمی، عمرومی منیم
نئجه اولار بو ایش
(1)