من درد ترا ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم🥀🥀
کان درد به صد هزار درمان ندهم
یادتون گرامی، سروهای به خاک افتاده وطن
جاویدنامان همیشه بیدار تاریخ
#مولانا
🖤🖤#وطنم#ایران
قرن ۷:
تاریخ وصاف: ممالک ایرانزمین.
قرن ۸:
ابن فضلالله: مملکت الایرانیین
مجمعالانساب: مملکت ایرانزمین.
جامعالتواریخ: ممالک ایران
دستورالکاتب فی تعیینالمراتب:
مملکت ایران زمین
سَدیدِ رایِ تو گر سد نگشتی ایران را
به روزگار که گفتی که بود ایرانی
مَجدِ همگرِ شیرازی (قرن ۷)
برگی از نسخهٔ ترکی کتاب سندبادنامه مربوط به قرن دهم قمری در بلاد عثمانی؛ ابتدا نام شاهان کیانی و پیشدادی #ایران آورده شده و در این صفحه آنان را مربوط به ایران دانسته و مرزهای ایران را از آمودریا تا رود نیل دانسته است.
"از میهنِ ایرانشهر"
احساس تعلق به میهن مشترک در میان ایرانیان باستان
در سال ۱۹۶۴ در استانبول، تابوتی کشف گردید که بر روی آن کتیبه ای به خط پهلوی حک شده بود:
"این گور متعلق به خرداد پسر هرمزدآفرید است ... از میهن ایرانشهر ... که در جستجوی مسیح یک سال در روم بود."
یکی از جاهایی که همیشه برام شگفتانگیز بوده، آتشکده آذرگشسب یا تخت سلیمانه. واقعاً دوست داشتم بدونم زمان خودش چه شکلی بوده. این بازسازی بر اساس مشاهدات امثال حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، ابنحوقل و بقایای امروزیش ساخته شده، نمیدونم دقیقاً چقدر با واقعیت جور درمیاد
@SasanianShah
@Iran_naameh حض��ر پر تکرار تکوک در میان ��ثار به جا مانده، نشان دهنده رایج بودن استفاده از این شی به شکل عام و همه گیر است و یا نشانه اهمیت ویژه آن در بین گنجینه های خاص درباریان و ثروتمندان؟
... این استرس داره، نرو سمتش، حواسش پرت میشه، انگار نه انگار. رفت مستقیم پنجره ارو وا کرد. یه لیوان چایی داد دستش. قندون رو هم براش نگه داشت. خلاصه شروع کرد باهاش حرف زدن و در کمال تعجب ما، حال پسره بهتر هم شد. کلی خوش و بش کردیم و آخرش پنجره ارو بست و اونم به کارش رسید
اومده بودن نما و پنجره های مجتمع محل کار رو تمیز کنند، مشخصا پسره تازه کار بود و ترس به دلش افتاده بود، اولش سعی کردیم خیلی نیگاش نکنیم که دستپاچه نشه، کله هامونو کرده بودیم توی مانیتور که یکدفعه خدماتی شرکت مستقیم از وسط همه رد شد، هر چی گفتیم آقا! ولش کن این استرس داره، ۱/۲
اومده بودن نما و پنجره های مجتمع محل کار رو تمیز کنند، مشخصا پسره تازه کار بود و ترس به دلش افتاده بود، اولش سعی کردیم خیلی نیگاش نکنیم که دستپاچه نشه، کله هامونو کرده بودیم توی مانیتور که یکدفعه خدماتی شرک�� مستقیم از وسط همه رد شد، هر چی گفتیم آقا! ولش کن این استرس داره، ۱/۲