پیامد این برای تهران چیست؟
اگر بخشی از پافشاری اسرائیل بر جنگ و زمانبندی آن شورشی نرم علیه سامان آمریکایی نظام بینالملل بود، برای تهران هم راهی نمانده جز شورشی کمی تا قسمتی سفت علیه پایههای سامان چندقطبی که چین و روسیه پی میگیرند.
سپاس مر خدای هستهها و کلاهکها را.
۳/۳
تهران سالها جار زد آفتاب قدرت ایالات متحده لب بام است ولی هرگز چنان رفتار نکرد که انگار از آن آفتاب چیزی نمانده.
تلآویو هرگز این باور را رو نکرد، ولی از پیش چنان رفتار میکند انگار آفتاب قدرت ایالات متحده ور پریده.
جنگ رمضان این دگرگونی نگاه راهبردی تلآویو را آشکار کرد.
۱/۳
به بیان دیگر، شبکههای پیچدرپیچ فناوری و مالی و قدرت که بنیاد اجماع نهادی و اداری در رابطه ایالات متحده و اسرائیل را شکل میدهند از بدهبستان چرخیدهاند به «هرچه زودتر تا میتونی بکن و ببر» انگلی.
در این نگاه نو، اسرائ��ل بر سامان آمریکایی میزید، نه در سامان آمریکایی.
۲/۳
#موقت
جدا از ��رنگی پراندن آقایان، برادرمان قهرمانپور انگار دربست در باقالیا زندگی میکند و آن برادر دیگرمان هم خودش را درباره آن اقتصاد سیاسیای که نگذاشته است و نمیگذارد معضل بنیانی امنیت ایران حل شود به کوچه علیچپ زده است، همان پلیاینگ دام.
جنایت را سفیدشویی میکند که حالا کشته شدند که شدند، زنده ماندنشان هم به بدبختی میگذشت؟ بله.
ولی زیرزیری دارد پیامی دیگر را هم عادیسازی میکند: همان حکومت که این پاپتیها را نمایندگی میکند، به آنها برسد. به من چه.
سپس که قدرت گرفتیم؟ خودمان هم خدمت وجود بیارزششان میرسیم.
هواداران مموتی که اهل کف خیابان بودند پیشتر به دامن سستپلی غلتیدهاند و در دیماه به میدان آمدند.
پن. در یارکشی شهری میان مجاهدین و سستپلی و مموتی، مجاهدین هنوز در سازماندهی هستههای کوچک دست بالا را دارند.
پن ۱. بین خطوط گزارش فصیحی رد پای خود مموتی پیداست.
۶/۶
🧵 اندر نوزایی مموتی
گرامیان میدانند که پیشتر از همگرایی زیرپوستی مموتی و سستپلی بسیار گفته بودم.
امروز خواهر فصیحی همان که در همان اوان جنگ همه (جز سستپلی و اسکلانش) در دیسی میدانستند یا بو برده بودند را گفته و کسانی سر میخارانند که اگر راست است، چرا لو دادهاند.
۱/۶
در این حالت، اینکه مموتی و دستگاه پس از این گزارش قصه را تکذیب کنند و مموتی را بیاورند در صدا و سیما لغز بگوید باز، یا همه را به فرمانبرداری از مجتبی بخواند؛ یا از آن سو تنپوش زندان تنش کنند و بیاورندش به اعتراف، برای دستگاه چندان در پیامدهای کوتاهمدت امنیتی تفاوت ندارد.
۵/۶
واقعیتی است که بسیاری از گرامیان در ایران و بیرون ایران با «مردم خشمگینند» زیرسبیلی رد کردند و خیال کردند رفت.
نه. نرفت. و نه نخواهد رفت.
بیفزایم: هر کس را ببینم به نام مدارا با این تاپالهها حرف میزند درجا مسدود میکنم. میان چاقو و گلو گفتگو درنمیگیرد، میان پلشت و ناپلشت هم.
@shamse_man اون حرفاشون برای من و توعه. وگرنه در جمع خصوصیشون میخندن به بچههای میناب. قبل تمام این داستانها وقتی عکس بچه های غزه رو که رودههاش بیرون ریخته بود نشونشون می��ادم با یک پز خاصی میگفتن: “دم اسراییل گرم بازم بزنه همشونو حذف کنه”! اینا از زور ج.ا. تبدیل شدن به داعش
حاکمیت را دو جا میشود مزه کرد: یا در مرکز امپراتوری و به عنوان پایور آن، یا در ته حاشیه امپراتوری و به عنوان شورشی بر آن.
در میانه خیال میکنید اعمال حاکمیت میدهید و منافع میگیرید و یک روز چشم باز میکنید، نه تنها نمیدانید حاکمیت چیست بلکه با نفس حاکمیت بر خودتان ستیز دارید.
۲. سیاستگذار به خود میگوید پایبندی حریف به هنجارها مهم نیست. مهم اینست که دیگران در پایان با طرفی کار میکنند که در ارزشها با آنها همآواتر است و هیچ چیز مانند پایبندی به هنجارها یکسانی هویتها و ارزشها را نشان نمیدهد.
به مخاصمه ایران و ایالات متحده نگاه کنید. چه میبینید؟
۶/۶
🧵 اندر هنجار و سیاست خارجی
اینها شالودههای نظری دارد که اینجا جایشان نیست و به جاش کمی تا قسمتی عامیانهتر قصه را باز میکنم.
هر هنجار در «شبکهای» از هنجارها میزید. و با دیدن پایبندی کسی به آن هنجار میشود گفت به احتمال زیاد به هنجارهای دیگر در آن شبکه هم پایبند است.
۱/۶
مثال: به سیاستگذاری که به فلان هنجار پایبند است چون پایبندی به آن هنجار، «تو خوبی» را در او تقویت میکند نمیشود گفت، خوب نباش.
۱. سیاستگذار به خود میگوید تنها با پافشاری به پایبندی یکجانبه به هنجارها می��ود حریف را واداشت او هم با «ارجاع» به همان هنجارها مساله را حل کند.
۵/۶