تنها داور اصلی و پاسخگو به این سوال که
آیا من با امکانات، محدودیتها، باورها و شرایطی که داشتم، شرافتمندانه و آگاهانه زندگی کردم؟
خودت خواهی بود .
کسی از مسیری که طی کردی،محدودیتی که داشتی ،رنجی که کشیدی خبر نداره وتوجهی نمی کنه .
جامعه معمولا نتیجه رو میبینه نه مسیر رو
بیشتر آدم ها ،قضاوتشون بر اساس اطلاعات ناقص انجام میدن
واگر منتظر باشیم که مجموع افرادی که باهاشون در ارتباطیم، پرونده کامل ما رو بخونن وبعد قضاوتمون کنن هیچ وقت به آرامش نمی رسیم
خانمی ۳۵ ساله با شکایتِ کاهش میل جنسی به من مراجعه کرد... بررسی کردم دیدم خلق پایین، بیلذتی، خستگی مفرط صبحگاهی، کندی روانی-حرکتی و کاهش تمرکز هم داره.
جالب اینجاست که ایشان تأکید داشتن که هیچ عامل استرسزای بیرونیِ قابل توجهی در زندگیشون وجود نداره!
بر اساس ملاکهای DSM، این علائم دقیقاً با اپیزود افسردگی اساسی همخوانی داشت. دو جلسه پروتکل استاندارد CBT رو اجرا کردیم، اما پاسخ درمانی عملاً صفر بود.
نقطه عطف در جلسه سوم رخ داد. علی رغم اینکه برق کلینیک قطع بود و داشتیم از گرما میپختیم گفتش که مدام سردش میشه و همون لحظه هم احساس سرما میکرد...این نشانه منو به سمت یک hypothesis افتراقی سوق داد. پرسیدم: «آیا اخیراً تغییراتی در بافت مو یا الگوی ابرو تجربه کردید؟» پاسخ مثبت بود!
دو علامت نسبتاً اختصاصی برای اختلال تیروئید.
همانجا فرآیند ارزیابی را متوقف کردم و ارجاع پزشکی با پیشنهاد ارزیابی کامل تیروئید رو دادم. خانوم ابتدا این تصمیم را نوعی طردِ درمانی تلقی کرد و ناراحت شد ولی خب توی کلینیک به من میگن "اِرجاعالسلطنه"😄 لذا برخلاف میلشون درمان رو متوقف و ادامهی مداخله رو منوط به نتیجه آزمایش کردم. اما نتایج آزمایش، تشخیص رو تأیید کرد!
نکته فنی ماجرا همینجاست:در کمکاری تیروئید تحتبالینی، مغز در حال جیغ زدن برای دریافت هورمون بیشتره اما غده تیروئید دیگه توان پاسخگویی نداره... نتیجه؟ مغز وارد حالت متابولیکِ صرفهجویی میشه و علائمی تولید میکند که از افسردگی اساسی غیرقابل افتراق هستش!
پس از شروع درمان پزشکی، علائم افسردگی این خانوم ظرف دو-سه ماه کاملاً برطرف شد، بدون اینکه حتی یک جلسه رواندرمانی اضافی نیاز باشه.
در ادبیات (البته غیر رایج) پزشکی، اصطلاحی داریم به نام «Endocrine-related depressive syndrome» یا به زبان سادهتر، سندرم افسردگی مرتبط با غدد درونریز. تفاوت کلیدیاش با افسردگی واقعی روانزاد در این اینه که در افسردگی واقعی، محتوای فکری بیمار با نشخوارهای منفی، احساس گناه و بیارزشی آغشتهست. اما در نوع تیروئیدی، بیمار بیشتر از یک تهیشدگی انرژی شکایت داره تا یک درد روانی عمیق.... گویی که باتری وجودش بدون دلیل تخلیه شده، نه اینکه از زندگی ناامید شده باشه.
وقت کنم فقط سرویس قابلمه استیل سرچ می کنم 🥴فروشگاها رو می گردم فقط برای قابلمه🤣
یه سرویس قابلمه صد و بیست سی میلیون🫣
باید بین اینکه خودم بخرم یابا ترفندی مامان وبابام رو در عمل انجام شده قرار بدم که برام بگیرن یکی رو انتخاب کنم
گزینه دومی به گمانم ،راه حل بهتری باشه
سرِکار، توی اتاقم، سرم رو محکم به صندلی فشار داده بودم و چشمهام رو سفت بسته بودم که اشکام نریزن. هم عصبانی بودم، هم به شدت غمگین، که یهوحس کردم یکی گونهم رو بوسید. چشمهاموباز کردم؛ هومن بود. آروم گونهم رو بوسیده بود و بیهیچ حرفی رفته بود. 🥲
هومن پسر اوتیستیک که کلامی نداره