روزی رو میبینم که آخوند داره ننه دنیا رو میگاد و ما ایرانیا سیگار برگ به لب و ماگ قهوه در دست، لب ایوون نشستیم و با لبخند ملیحی بر لب میگیم: ما گفته بودیم؛ میخواستید گوش بدید! کصمادرتون!
میخوام بدنسازی برم میخوام دو برم میخوام باله برم میخوام یوگا برم میخوام شنا برم میخوام دوچرخهسواری برم میخوام اسکی برم. از کجا میتونم اسپانسر پیدا کنم تا آخر عمر هزینه زندگی ورزشیمو تقبل کنه؟
کل جوونیم پای لانگ دیستنس سوخت تهشم هیچی!
الان دو ساعت هم برام لانگه
دوست پسر باید اینقدر نزدیک باشه بگم بارون میاد نمیتونم از باشگاه برگردم، بگه وایسا میام دنبالت!
شما درک نمیکنین
آدم بعضی وقتها داش میخواد یکی همین الان الان پیشش باشه! نه ۷ساعت بعد تو بهترین حالت!
عاشق مشتری ثابت بودنم؛
عاشق اینکه وارد یه کافه یا آرایشگاه میشم کارمندها با یه لبخند آشنا نگام میکنن،
یا بعد یه مدت نبودن، با اومدنم «مشتاق دیدار» اولین جملهایه که بعد سلام میشنوم،
عاشق اینم که میدونن کجا میشینم یا کارم چیه یا سفارش چی میدم.
من عاشق مشتری ثابت بودنم.
یه نوع پیکمی هم داریم به عنوان پیکمی خود چاق پندار، طرف لیترالی اسکینیه ولی جلوی یه فرد با وزن بالا میگه وای خیلی چاق شدم شکم آوردم باید رژیم بگیرم🤡.