@Vigilantetaxi ببخشید. اشتباه متوجه شدم. فکر کردم منظورتون اینه که اسلوبالحکیم نیست و تجاهلالعارفه.
بله، درسته. البته از اون طرف هم تعریف اسلوبالحکیم برش صدق میکنه. کلام گوینده رو حمل کردم بر چیزی که مرادش نبود اما سزاوار بود که اون رو قصد کنه.
در خیلی از موارد این دو با هم همپوشانی دارن.
عطّار:
«از رشک تو کاغذین کنم پیراهن
تا سایهٔ تو نگرددت پیرامن
هر چند کنار من چو دریاست ز اشک
در شیوهٔ عشق تو نیم تردامن»
کمالالدین اسماعیل:
«کاغذین باد جامۀ خصمت
بس که از غم برو ستم باشد
خود ز کاغذ سزد لباس کسی
کو سیهروی چون خطم باشد»
«کاغذینجامه» هم لباسی بوده از کاغذ که شخص دادخواه یا مورد ظلم قرار گرفته میپوشید و میرفت پیش حاکم یا پادشاه.
حاکم وقتی لباس کاغذی رو میدید متوجه میشد که شخص برای شکایت اومده.
«کاغذینجامه بپوشید و به درگاه آمد
زادهٔ خاطر من تا بدَهی دادِ مرا»
@Vigilantetaxi هرچند تجاهلالعارف و اسلوبالحکیم خیلی به هم نزدیکن اما تفاوت دارن.
«أسلوب الحكيم وهو: تلقي المخاطب بغير ما يترقبه؛ إما بترك سؤاله والإجابة عن سؤال لم يسأله، أو بحمل كلام المتكلم على غير ما كان يقصد، تنبيها على أنه كان ينبغي له أن يسأل هذا السؤال، أو يقصد هذا المعنى.»
«کاغذینجامه» هم لباسی بوده از کاغذ که شخص دادخواه یا مورد ظلم قرار گرفته میپوشید و میرفت پیش حاکم یا پادشاه.
حاکم وقتی لباس کاغذی رو میدید متوجه میشد که شخص برای شکایت اومده.
«کاغذینجامه بپوشید و به درگاه آمد
زادهٔ خاطر من تا بدَهی دادِ مرا»
روض الجنان:
اصل حسد در لغت «حَكُّ الشیء بالشیء»، چیزی در چیزی سودن باشد چنانکه خراشیده شود؛ و از اینجا بیل را مِحْسَد گویند که آلت خَدْش است، و قُراد را -اعنی کَنَِه1 را- حَسدَل گویند به زیادت لام، چنانکه عبد را عَبدَل گویند.
[در همۀ نسخ جای «کنه» «کرهه» آمده که تصحیف است.] 👇
روضالجنان:
زنى بود و شوهرى داشت، آن شوهرِ او برفت و زنى ديگر كرد. اين زن اول بيامد و پيرزنى را گفت كه دعوىِ ساحرى كردى كه: تدبيرى توانى كردن كه اين شوهر من اين زن را رها كند؟ گفت: تدبيرى توانم كردن كه او را به دست خويشتن بكشد...
و دیگری میگوید که بر او حسد بردهاند:
«إِنِّي حُسِدْتُ فَزَادَ اللَّهُ فِي حَسَدِي
لَا عِشْتُ مَا عِشْتُ یَوْماً غَیْرَ مَحْسُودِ
لَا یُحْسَدُ الْمَرْءُ إِلَّا مِنْ فَضَائِلِهِ
بِالْفَضْلِ وَالْعِلْمِ وَالنَّعْمَاءِ وَالْجُودِ»
و دیگری گوید: 👇
@javid___r دم شما گرم. ارادت فراوان.
اتفاقاً این روزها مشغول خوندن مقالهای کوتاه از نویسندهای عرب راجع به مینوی خرد هستم. انشاءالله فرمایشات شما تکمیلگر این مقاله خواهد بود. من هم بدهکاریای راجع به کتاب نحو هندی نحو عربی دارم. :)
من —به درستی—هیچگاه، به محتوای اثر ادبی کاری ندارم.
«لعبت هاشم بالملك فلا
خبر جاء ولا وحي نزل»
چون مسلمانم بگویم این بیت یزید ملعون زیبا و هنرمندانه نیست؟
به قول آقای شفیعی کدکنی: «ادبیات و هنر، فرم است و فرم است و فرم است و دیگر هیچ.»
عدهای فرم را رها کردهاند و در پی هیچاند!
من—شاید بهاشتباه—اغلب، به محتوای اثر ادبی کاری ندارم؛ بنابراین، میتونم از شعر در مدح یه سلطان، یا هجو یه عالِم، یا تقاضای کاه برای چارپا، یا ستایش حشیش، یا دفاع از یه ایدئولوژی سیاسی لذت ببرم.