برا مامانم که پاش درد میکنه کلی صبحونه از موکبا جمع کردم که بخوره ؛ اد تا رسیدم دم اسکانمون همش نقش زمین شد یه لحظه تحیر کردم که ای وای جلو مامانم شرمنده نشم یهو آقای موکبی دید چقدر بغضی شدم ۵۰ تا نون و تخم مرغ برا کل کاروان داد علاوه براون سه تا سینی میوه داد ؛ ای به قربون اون..
خودمو کالبد شکافی هم بکنم قدر پشیزی نمیتونم غم مادران و پدران مینابی رو اون طور که باید درک کنم ؛ پس فقط میتونم از حضرت زینبی که ته غم هارو دید بخوام خودشون کمکشون کنن 😭💔
اینکه یه سریا میگن ما که به اماما اعتقاد داریم متوهمیم؛ چه توهمی شیرین تر از این !
یاد شعره میفتم که میگه همه مردم دنیا مارو میخونن دیوونه آره ما دیوونه هستیم بی خیال این زمونه ( در به در شده)🥲