Il y a une main sur la gorge de la liberté.
Il y a une chaîne sur la porte.
Derrière cette porte, Il y a des petites filles.
Les tyrans ont fermé cette porte.
Les petites filles crient.
Les tyrans les étouffent.
Derrière cette porte,
les voix sont muselées.
La liberté est bafouée.
Des fouets frappent le corps fragile et brûlant des femmes.
Les femmes ont été tuées à cause de leur trop grande audace.
Les enfants espèrent chanter le chant de la liberté, danser dans les rues de la ville et revoir leurs
rêves exister.
دستی بر گلوی آزادی هست
ز��جیری بر در هست
دخترکانی پشت آن در هستند
ظالمانی که آن در را بستند
دخترکان فریاد میزنند
ظالمان آن ها را خفه میکنند.
پشت آن در
صداهای بریده میشوند
رویاهای محو میشوند
شلاق های بر بدن ظریف و سوزان زن زده میشوند
زنانی ا�� فرط دلیری کشته میشوند
و کودکانی که امید دارد به خواندن سرود آزادی،
به رقصیدن در کوچه های شهر
و به دوباره دیدن رویاهایشان.
I feel so helpless when it comes to my family, my friends, and all my people...
The war is happening, and the only thing I can do is watch the news and think about you. That hurts me deeply.
I'm sorry—I feel so bad that all I do is worry and watch from afar.
I wish I could be there with you, my sisters, and my best friend Freshta...
The war rages on.
You’re breaking inside, and I’m falling apart from afar...
دیگر نمیدانم چطور باید همدردی کنم، و این اندوه را به کدام سو ببرم؟ بهسوی دولتها؟ بهسوی ملتها؟ بهسوی انسانهایی که زیر آسمان جنگزده زندگی میکنند؟ جنگ، در چشم من، حاصل غرور و نابینایی رهبران سیاسیست. تصمیمهایی سرد، گرفتهشده در اتاقهای امن، اما قربانیش همیشه مردم بیگناهاند.
افغانستانِ رهاشده، اوکراینِ بمبارانشده، غزهی ویران، ایرانِ تهدیدشده... نامهایی که مترادف رنج و مرگ شدهاند. پشت هر جنگ، زنجیرهای از تصمیمات سیاسیست؛ اما در پیش روی هر جنگ، صورتهاییست که اشک میریزند�� بدنهایی که میافتند، خانوادههایی که از هم میپاشند.
مردم جنگ را اعلام نمیکنند؛ آنها ��نگ را تحمل میکنند. رهبران ما را به مهرههایی در صفحهی شطرنجی از آهن و آتش بدل کردهاند. هر روز، با محاسبهها، ایدئولوژیها، ترسها یا عطش قدرتشان، زندگیهایی را نابود میکنند. و در سکوت یا تکبّرشان، به ما یادآور میشوند که یک انسان چقدر میتواند در چشمشان بیارزش باشد.
اما چگونه میشود به این آسانی انسانی را کشت؟ چگونه ممکن است به نام یک مرز، یک پرچم، زندگی کسی را گرفت که عاشق میشود، امید دارد، نفس میکشد؟ انسانیت، زمانی که این را میپذیرد، خودش را گم میکند.
امروز، من طرف هیچ دولتی را نمیگیرم. من طرفِ زندگیام.
دو سال هست که
د��تی بر گلوی آزادی هست
زنجیری بر در هست
دخترکانی پشت آن در هستند
امید دارند به شکوفه های سال دور
به شکوه آزادی که روزی از میان آنها برمی خیزد.
15/08/2021
دخترانی که یک و نیم سال میشه هی قربانی ایده های یک حکومت جاهل میشه و هر روز یا کشته میشوند یا هم خودکشی میکند از بیچاره گی.
چرا ما داریمنگاه میکنیم؟ گوش سخن مه به همه ای ما است چرا یک و نیم سال میشه با ای ظلم زندگی میکنیم؟اگر کمی جسورتر بودیم دیگر اینطوری هیچی ازمان گرفته نمشد.
هوای برلین منفی۲درجهاست، اما این سرما در مقیاس رنجی که هزارههاکشیدهاند و میکشند اندک است. انرژی دادخواهی سراسری #StopHazaraGenocide از همینجا میگوید، رنج مستدام تاریخی، زخمی که سوزش، منجر به خشمکور نه بلکه، منجر به فریاد دادخواهی شده فریادی برایهمه، خواستی برای همه.
چهل روز از شها��ت “کاج” گذشت. توقف نکنیم و میدانهای دادخواهی را گرمتر از پیش نگهداریم. هشتگ بزنیم تا چشم و گوش جهان از صدای ما پر شود. دادخواهی برای مردم هزاره، تنها ویژهی یک قوم خاص نه، بلکه دادخواست برای تمام بشریت است!
#StopHazaraGenocide