۷ سال میگذره که قرار بود برگردی و بریم سفر اگه شد ولی تصادف کردی. وقتی که رو تخت بیمارستان بودی هر کی حرفی بهم میزد که دیگه برنمیگردی باهاش دعوا میکردم. خودم که میدونستم برنمیگردی ولی نمیخواستم قبول کنم. الآنم نمیخوام قبول کنم که رفتی. نمیدونم ته این حرفهام قرار بود چی بگم ولی
تو که برنگشتی کاش من بیام پیشت. یه شیر قهوه بگیرم بگی چرا کاکائو نگرفتی یا مثلا بشینم دوباره ترک موتورت. کاش سال ۹۸ به جای اینکه برم کرمون باهات میومدم لرستان. کاش دوباره میتونستیم گل کوچیک بزنیم. چقدر حسرت زندگی نکرده و عمر بیهوده. یاد تو همه عمر سیه پوشم کرد رفیق.
وای دلم دبیرستان خواست.
نمازخونه، زمین فوتبال، چمن، پشت آخره، تیم بعد، چند نفری سر یه املت، صداها و حرکاتی که هنوز اسمی براشون تولید نشده و ....
در آخر درود بر دوران خوش دبیرستان و رفاقتهای ماندگار.
همیشه معتقد بودم که مرگ تقدیر بهتریه تا زندگی، تا به عزیزان از دست رفتهات ملحق بشی. اما دیگه هیچ وقت همدیگه رو نمیببینیم. الآن باید چیکار کنم هان؟ چرا رهام کردی؟
دوس دارم زودتر جامجهانی تموم شه برگردیم به روزهای چمپیونزلیگ و لالیگا و پریمیرلیگ!
جام جهانی رو هر کصخل فوتبال نفهمی میبینه و میاد نظر کارشناسی میده حالمونو بهم میزنه