هر بار که میشینم کاغذهای قدیمی و پروندههای خرد و ریزه رو مرتب کنم، یادم میافته چقدر زباله تولید میکنیم. واقعاً لازم بود اینهمه رو چاپ کنیم؟
راهی هست که کلاً از شر این کاغذبازیها خلاص شیم؟
من: باید طبق متد پیش بریم تا خروجی دقیق باشه
همسرم: ول کن بابا، یه جوری بزن که دل آدم راحت شه 🙄
همین تفاوت دیدگاه توی خونه، گاهی بهترین فیلتر برای اصلاح یادداشتهای منه.
شما هم توی خونه کسی رو دارید که همهچیز رو بیش از حد سخت میگیرید؟
راستش (با توجه به این همه نوسان) واقعاً کسی هست که هنوز بتونه با دقتِ ریاضی، بودجهبندی ماهانهاش رو تا آخرین ریال ردیف کنه و تهش هم مبلغش با واقعیت یکی بشه؟ یا کلاً بیخیالِ این اعداد شدیم؟ 😬
🫠😅 والا ما هرچی سعی کردیم با بقیه کنار بیایم و منطقی باشیم 👌، دیدیم طرف مقابل کلاً تعریفش از منطق با ما فرق میکنه. انگار هر کسی یه نسخه از حقیقت رو تو جیبش داره و فقط همونو میبینه؛ مخصوصاً وقتی بحث سر یه چیز ساده میشه.
لپتاپ و یه سریال نصفه روی میز؛ دقیقاً همون وضعیتی که وقتی میخوام یادداشتهای آموزشی رو جمع کنم پیش میاد. تهش سریال میبره و یادگیری میمونه برای فردا.
«سرمایهگذاری روی یادگیری، سودش همیشگیه»
ولی کسی نمیگه هزینه وقت و انرژی برای تولید یه محتوای آموزشی ساده، گاهی از خودِ درآمدش بیشتر میشه 🤦
واقعاً نمیدونم چرا بعضی وقتها این معادله جواب نمیده.