نه خونه برام خونهست، نه خوابگاه. نه میخوام ایران بمونم، نه میلی به رفتن دارم. نه میتونم جهلم رو تاب بیارم، نه اشتیاقی به دونستن دارم. نه میخوام ازشون دور باشم، نه میتونم نزدیکی رو تحمل کنم. خسته، غمزده و تاریکم و قلبم خالیه. نه میخوام زنده باشم و نه آماده مرگم. این پوچیه.
دخترا جدی دارید با خودتون چیکار میکنید؟
اینهمه مرد ریخته تو جامعه که دارن از تنهایی ذره ذره وجودشون آب میشه بعد شماها میرید با ی مشت کوسه و اوبی و کونی بچه سال رل میزنین؟
کنسل کنسل کردنتون برای ماس عشق و حالتون با اینایی که ردفلگن