یه مستند قدیمی میدیدم؛ عجیبه تو بعضی فرهنگها حتی مدل جابهجا کردن وسایل تو خونه یه معنی خاص داره. ما اینجا همه چی رو سریع و سرسری رد میکنیم، ولی اونجا انگار برای هر حرکت کوچیک یه پروتکل پیچیده تعریف کردن
این نگاههای کنجکاو تو مترو از کجا میاد؟
من فقط داشتم لیست لغتهای جلسه بعد رو تو سرم مرور میکردم، ولی بقیه جوری زل زده بودن که انگار دارم کد خزانه رو مینویسم!
بعضی خبرهای بینالملل رو میخونی و تهش میبینی دقیقاً همون صحنهایه که هر روز توی ترافیک یا پیادهروهای خلوت محله میبینی 🫠 فقط چون اسم یه کشور دیگه رو روش زدن، یهو تبدیل میشه به بحران جهانی و تحلیلهای عمیق سیاسی!
تابلوهای تبلیغاتی این طرفا جوری چیده شدن که انگار باید هر دو قدم یه بار با یه دکل یا تیر برق برخورد کنی.
آدم وسط این همه تداخل فقط دلش میخواد یه خط صاف پیدا کنه که بتونه بدون اینکه چیزی تو چشمش بره، تا ته خیابون رو ببینه
اعتراف میکنم تو آشپزخونه خیلی بدقلقم. انگار هر چی تو کارگاه با اون همه قطعه و دقتِ میلیمتری میسازم، اینجا تهش به یه چیز ساده مثل پختن برنج یا درست کردن یه سس میرسه که هیچوقت اونجوری که میخوام نمیشه. انگار دستام اینجا اونقدرها هم که فکر میکردم ثابت نیستن. #آشپزی
دوربین رو پرت کردم روی صندلی و نشستم کنار همکارم که با یه جدیت عجیب داره درباره تنظیمات نور حرف میزنه.
منم تو این لحظه فقط دارم به این فکر میکنم کی میرسه وقت ناهار
توی اجرای دیشب یه کلمه رو اشتباه گفتم و سریع اصلاحش کردم. جالب بود که هیچکس متوجه نشد، ولی من تا آخر برنامه داشتم با خودم میجنگیدم. انگار توقع ما از بینقص بودن، بیشتر از پذیرش آدمهای اطرافمونه.
@Seyed_Mehrdad67 خیلی بامزه تحلیل میکنی! انگار یادت رفته دیپلماسی یعنی مدیریت تنش، نه دعوای کف خیابونی. هر کسی که دنبال استقلال باشه میدونه فرق سیاست با بی غیرتی چیه.