امجد امینی، این شعر از شیرکو بیکس را در گورستان آیچی خواند؛ به کوردی خواند، با بغض خواند:
به روی هیچکس نمیخندد تهران
که یاور مرگ است تهران
پیراهن عزا به تن شعر پوشاند؛ و موسیقی را ول کرد چون بیوهای تنها، تهران
و
از ساعت ۷ صبح، زیر کوههای زرد، پای بهشت محمدی، آنجا که کوردها به آن میگویند «آیچی»، دستهدسته آدمها، مردان با «کَوا و پنتول» و زنان با «سورانی دَر و سقزّی»، آمده بودند زیر تیغ آفتاب، «زندگی» را بدهند به خاک؛ زیر خاک. همانجا که مژگان خانم، مادر مهسا(ژینا) امینی، ساعت ۱۰ صبح که جنازه ژینا را آوردند، دستهایش را بالا برده رو به آسمانِ صافِ سقز و میگفت تو کجا و زیر این خاک کجا؟
سقزیها، همانها که آوازهای کوردی از زبانشان نمیافتد در شادی و عزا، این بار در عزا دست میزدند و میخواندند: من رو تنها نگذارید و فریاد میزدند: «ِژن، ژیان، آزادی» (زن، زندگی، آزادی)
https://t.co/Xz277t4VpR
بنیصدر: گروههای مسلح مقصر اصلی دیکتاتور شدن آقای خمینی بودند!
فیلم کامل این افشاگری تاریخی را تماشا کنید و نظر خود را برای ما کامنت کنید.
یوتوب
https://t.co/dst0PGwsoC
https://t.co/zqtZ6najpw
#کمیل_جمشیدی، ۳۶ ساله و اهل #همدان، یکی از هزاران شهروندی بود که در جریان اعتراضات سراسری دی ماه ۱۴۰۴ در #کرج جان خود را از دست داد. او که پدری مهربان بود، در پی شلیک مستقیم نیروهای حکومتی به صف معترضان کشته شد؛ جانباختنی که نه تنها زندگی او، بلکه مسیر زندگی خانوادهاش را برای
در این اجلاس که به صحبتهای رضا پهلوی اعتراض میشه، او داشت از لزوم از سرگیری جنگ میگفت. مجری ازش پرسید آیا به نظر شما اسرائیل به اندازه کافی در هدفگیریهاش بین نظامیان و غیرنظامیان ایران فرق گذاشه.. رضا پهلوی گفت وقتی نیروهای رژیم در مدارس و بیمارستانها پنهان میشن چنین تفکیکی خیلی دشوار هست و کشته شدن غیرنظامیان اجتناب ناپذیر. به هر حال جنگه و تلفات داره. مجری پرسید نتانیاهو گفته در ایران به من میگن بی بی جون. شما اینو تایید میکنید. جواب داد فقط کافیست نگاهی به شبکههای اجتماعی بندازید که اقبال مردم ایران رو ببینید.
آنچه در نهایت ایران را در برابر ترامپها و نتانیاهوهای جهان محافظت میکند، نه جمهوری اسلامی، بلکه یک حکومت دموکراتیک و مشروع است که به روی معترضان اسلحه نکشد و سرش در جامعه جهانی بالا باشد.
کارنامه مثبت در رعایت حقوق بشر، احترام به آزادی بیان، برپایی انتخابات آزاد و عادلانه و قوه قضائیه مستقل، از هر چه پهپاد و تاکتیک جنگ نامتقارن بیشتر میتوانند امنیت ملی، آزادی و استقلال سیاسی و اقتصادی ایران را تضمین کند.
و در جهانی که آمریکا با آن قدرت بسیار زیاد، به آسانی تحت کنترل امثال ترامپ (و چه بسا نسخههای باهوشتر در آینده) در میآید و سیاستمدارانی مانند نتانیاهو بر واشنگتن نفوذی قابل ملاحظه دارند، تنها یک حکومت متکی به رای واقعی مردم میتواند ضامن امنیت ایران باشد.
مسبب جنگ؛ حکومت قدرتپرستانی است که مصداق غدهسرطانی هستند.
بیانیه ابوالفضل قدیانی
از زندان اوین
بالاخره جنگ به ملت مظلوم ایران تحمیل شد و آثار بینهایت مخرب آن بر مردم بیدفاع ایران فرود آمد. جنگی که ملت ایران با تمام وجود آن را دو بار در مقاطع مختلف تجربه کرده است. مردم ایران به روشنی دیده و فهمیدهاند که جنگ چیزی جز ویرانگری و مرگ و نابودی نیست و آوردهای جز فقر، خانمانسوزی و آوارگی ندارد. تا همین جا میزان تخریب کشور عزیز ما بسیار زیاد است. تخریب زیر ساختها قطعا جنایت جنگی محسوب میشود. اما مهمتراز جنگ مسببان جنگند؛ آنهایی که با فتنهانگیزی، ماجراجویی و تحرکات تحریکآمیز و دخالت آشکار در امور داخلی کشورها در منطقه، فریب ملت و البته خودفریبی، گرفتار توهم خود ابرقدرتپنداری شدند و با سایر خصلتها و دلمشغولیهای خطرناک دیگر سببساز جنگ شدند. مسببان جنگ سردمداران نظام فاسد جمهوری اسلامی و در رأس آنها علی خامنهای، مستبد قدرتپرست تبهکار و مقتول بودند و هستند که با استراتژی تخاصم با کشورهای منطقه این کشورها را علیه ایران تنها مانده بسیج کردند. مسبب جنگ حکومت فاسد و مفسد دینی مبتنی بر ولایتفقیه است که روی خونریزترین حکومتهای چند قرن اخیر ایران را سفید کرد و خود مصداق غده سرطانی است که به هیچ وجه علاجپذیر نبوده و نخواهد بود. این حکومت از دهها سال پیش تمامی جنبشهای اعتراضی ملت ایران را با شدت تمام سرکوب و قلع و قمع کرد که آخرین آنها خیزش اعتراضی دی ماه بود، که اگر این حکومت تداوم پیدا کند آخرین جنایتش نخواهد بود. قتلعام دهها هزار نفر ظرف دو روز، نابینا کردن حدود ۲۰ هزار نفر و دهها هزار نفر مجروح و دهها هزار نفر دستگیر شدند. کینهتوزی و قساوت این نظام از مردم به جایی رسیده که بسیاری از دستگیرشدگان را برپایه سیاست رسوای النصربالرعب اعدام کردند.
دهها سال است که ملت و کشور را چپاول و غارت میکنند و بخشی از آن چپاول را تبدیل به ثروت شخصیشان کرده و بخش دیگر را هزینه نظام؛ بهخصوص هزینه سپاه و موشکی و هستهای و پهپادی تا با قدرت شیطانی، نظام فاسد جمهوری اسلامی را حفظ کنند که در روز مبادا حکومت ننگینشان از فروپاشی محفوظ بماند. هرچه هم وانمود کنند این هزینههای گزاف برای حفظ امنیت ملی است اما بر همگان روشن شده چیزی که برای این نظام اهمیت ندارد امنیت ملی است و تنها امنیتی که برای آنان موضوعیت دارد امنیت حکومت و قدرت است. این رفتار و شیوه حکومتداری است که سببساز جنگ شده و میشود. ملت ایران هیچ انتظاری از ترامپ نژادپرست مستبد که میخواهد جهان را زیر سلطه خود بیاورد و نیز از نتانیاهوی نژادپرست کودککش ندارد که دلسوز ایران و ایرانیان باشد. اینکه سردمداران نظام ضدملی و ضدبشری جمهوری اسلامی در چرخشی آشکار و رسوا در این روزها یکباره ناسیونالیست شده و چنان فریاد ریاکارانهی ملیگرایی سر میدهند که گوش فلک را کر کرده هم شرمآور است. آنهم نظامی که سردمدارانش ملیگرایی را تکفیر میکردند و ارتداد میخواندند.
ملت ایران از این مسئولان قدرتپرست انتظار ندارد که ذرهای دلسوزی و مسئولیتپذیری در برابر نجات کشور و ویرانی داشته باشند. ملت ایران به عیان مشاهده کرده که این سردمداران غاصب و غیرقانونی نه ذرهای دلسوزی برای کشور دارند و نه اندکی مسئولیتشناسی. بلکه برعکس با این کینهتوزیها و رجزخوانیها و شعارهای توخالی و دهنپرکن و هلمنمبارز طلبیدن، فقط بر طبل ویرانی ایران و نابود کردن هستی ملت ایران با حرص و ولع میکوبند. هدف این قدرتپرستان حکومت به هر طریق و به هر نحو ممکن بر ایران است. زبان حال آنها این است که یا ما بر ایران حکومت خواهیم کرد یا آن را به آتش ویرانیاش میکشیم و با دستان ترامپ و نتانیاهو هم که شده به سرزمین سوخته تبدیلش خواهیم کرد. این جنایتپیشگان و وارثان آن مقتول آدمکش، اگر سر سوزنی وجدان، شرف و تعهد در وجودشان بود میتوانستند قبل از حمله به ایران جلوی جنگ را بگیرند و با اعلام پذیرش رفراندوم تغییر نظام و به رسمیت شناختن حق مسلم مردم و کنارگیری از قدرت، ترامپ و نتانیاهوی نژادپرست را خلع سلاح کنند. اما این تبهکاران هرگز حق ملت و عاملیت آنان را نمیخواهند به رسمیت بشناسند.
اکنون هم تنها راه جلوگیری از نابودی کامل ایران پذیرش رفراندوم تغییر نظام و کنار رفتن از سر راه مردم است. در غیر این صورت برای نجات ایران از ویرانی، ملت چارهای جز قیام جهت سقوط این نظام ندارد. سقوط این نظام قطعی است و امکان ندارد اکثریت قاطع ملت ایران این نظام آدمکش را تحمل کند.
ابوالفضل قدیانی - سالن ۱ بند ۷ زندان اوین
عزیزان، هر چقدر هم که اینجا، در توییتری که قاطبه مردم ایران به آن دسترسی ندارند دلیل و سند بیاورید که سخنرانی پهلوی، نه یک سخنرانی به دعوت پارلمان سوئد بلکه از جنس سخنرانیهای عادی است که فعالانی مثل همه ما به دعوت اعضای پارلمانها داشته و دارند، هر چه بنویسید که جماعت، این یک رویداد عجیب و غریب در جهت شناسایی رسمی این فرد بهعنوان رهبر اپوزیسیون نیست، به نظر من آب در هاون کوبیدن است. زیرا همزمان این خبر دروغ دارد برای مخاطب میلیونی ایران اینترنشنال پخش میشود تا میان هواداران پهلوی تزریق امید کند و قطع رابطه آنها با واقعیت را تداوم بدهد.
کشتیبان را سیاستی دیگر باید.
دوستی از ایران از ما خواسته بود تا تحلیلی از شرایط داشته باشیم؛ تا بتوانند برای آنچه در پیش است؛ آمادگی بیشتری داشته باشند.
در پاسخ فکر کردیم از تحلیل های موجود آن که واقع بینانه تر بنظر می رسد را برایشان اصلاح کنیم و بفرستیم.
من در بین مقالات مختلف؛ مصاحبه فیگارو با ژاک اودیبر؛ دیپلومات کارکشته فرانسوی را مناسب دیدم و با پاره ای تغییرات؛ خلاصه آنرا برایتان می آورم.
.......................................................................
ژاک اودیبر که قبلاً در مذاکرات برجام شرکت داشته، نسبت به نتایج مذاکرات ایران و آمریکا در اسلامآباد چندان خوشبین نیست. او در مصاحبه اش میگوید حتی اگر فرستادگان تهران به پیشرفتهایی دست یابند، پیچیدگیها و تناقضهای درون رژیم آنرا بی اثر می سازد.
ژاک اودیبر که در زمان ریاست جمهوری فرانسوا هولاند مشاور دیپلماتیک او بود، در مذاکرات برجام به عنوان مدیرکل سیاسی وزارت امور خارجه فرانسه حضور داشت.
او در پاسخ به این پرسش روزنامۀ فیگارو که نتیجۀ مذاکرات اسلامآباد چه میتواند باشد میگوید: «بعید به نظر میرسد موفقیتآمیز باشد. معمولاً در این نوع مذاکرات، پایه و اساس گفتگوها هیچوقت کاملاً روشن و تعریفشده نیست. در این مورد خاص باید گفت پایهها بهشدت شکنندهاند، زیرا هیچ عنصر مشترکی برای رسیدن به توافق وجود ندارد. ثانیاً، هیئت آمریکایی به رهبری جیدی ونس باید با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، مذاکره کند. من در دوران مذاکرات مربوط به توافق هستهای (برجام) چندین سال با او مذاکره کردهام. کار آسانی نبود...
ژاک اودیبر میگوید: «ده مادّهای که ایرانیها پیشنهاد دادهاند مبنای مذاکره نیست، بلکه فقط خواستههایی است که اگر به فرض ارتش آمریکا را کاملاً شکست داده و تمام هواپیماهایش را سرنگون کرده بودند، میتوانستند مطالبه کنند. این ده مادّه را فقط یک کشور مطلقاً برنده میتواند مطرح کند. بنابراین، طرح این شروط در وضعیت کنونی، عملی تحریکآمیز به شمار میآید و برای تغییر دادن آنها، باید روزها و هفتهها و حتی شاید ماهها کار کرد. حجم کار پیشِ رو بسیار عظیم است.
اودیبر میافزاید که در زمان مذاکرات برجام «ما در مقابل ایرانیها شش نفر بودیم: نمایندگان پنج کشور عضو دائم شورای امنیت بهعلاوه آلمان... برای مذاکره با ایرانیها، صبر و خلاقیت لازم است. مطمئن نیستم در حال حاضر آمریکاییها این ویژگیها را داشته باشند.»
او با اشاره به حضور جیدی ونس که «هرلحظه میتواند با شخص دونالد ترامپ تماس بگیرد»، میگوید: «من بعید میدانم فضای گفتگوها به هیجان و تنش نکشد.» او در مورد احتمال عقبنشینی یا امتیاز دادن جمهوری اسلامی میگوید: «تجربهام به من آموخته که بهمحض اینکه یکی از مذاکرهکنندگان ایرانی وانمود کند چیزی را پذیرفته، دیگران بهطور خودکار با آن مخالفت میکنند. این شیوه کار آنهاست؛ اگرچه ممکن است امروز بهشدت دچار تفرقه شده باشند، اما این سازوکار همچنان پابرجاست.
به باور ژاک اودیبر «وقتی یک ایرانی با مذاکرهکنندگان خارجی صحبت میکند، در واقع با طرفهای داخلی خود حرف میزند: با رهبر، با سپاه پاسداران، با دولت یا با رئیسجمهور... فقط برای اینکه به آنها نشان دهد همۀ دستورالعملها را رعایت میکند. بنابراین هر پیشرفت کوچکی از سوی مذاکرهکنندگان، توسط موانع و تلههای داخلی خنثی خواهد شد، زیرا در اصل، رژیم تمایلی به پیشرفت واقعی ندارد.»
دیپلمات فرانسوی به مذاکرات برجام باز میگردد و میگوید: «در آن زمان، حتی وقتی مذاکرات به بنبست میرسید، به خود میگفتیم باید به هر قیمتی از رویارویی نظامی اجتناب کرد، بهخاطر خلیج فارس و تنگه هرمز. ظاهراً ترامپ هنگام تصمیمگیری برای اقدام، این خطر را در نظر نگرفته است. او فکر میکرد با کشتن همه رهبران، میتواند باعث تغییر رژیم شود. افزون بر این، باید به غیرقابلپیشبینی بودن مطلق رئیسجمهور آمریکا اشاره کرد که اوضاع را پیچیدهتر میکند، و همچنین احتمال عدم حسن نیت اسرائیلیها که ترجیح میدهند کار را در ایران یکسره کنند و چندان علاقهای به توافق ندارند
........................................................................................................................................................
نتیجه کلی این تحلیل می تواند این باشد که مذاکرات با این رژیم به جایی نمی رسد؛ رژیمی که با بی آیندگی و عدم اعتماد در میان این اخر افرادش روبروست نمی تواند از منجلاب خود خواسته خلاصی یابد؛ آوردن یک هیات نود نفره دقیقا به شکلی که همه باشند تا کسی سر دیگرای را کلاه نگذارداتفاق افتاده است.
نکته دیگر در رابطه با مذاکرات اسلام آباد اینست که آمریکا با دعوت از بازماندگان رژیم در واقع آنها را شناسایی کرده و اگر مذاکرات به نتیجه نرسد با رد گیری ارتباطات انها در تهران می تواند تمامی آنچه رژیم در کاسه دارد؛ دود هوا کند؛ و بعد اهداف بعدی اش را پیگیر شود.
جان حشمت الله طبرزدی در خطر است.
رژیم ضدبشری در حال مذاکره برای نجات جان خود و همزمان، محاکمه برای گرفتن جان زندانیان سیاسی است.
صدای حشمت الله طبرزدی و دیگر زندانیان سیاسی در معرض خطر اعدام باشیم.
https://t.co/yGvEB9esgD
دوستان، ما در حال کار روی یک چارچوب حقوقی هستیم تا قطع اینترنت میلیونها نفر در ایران بهعنوان جنایت علیه بشریت از نوع «تعذیب» (persecution) به رسمیت شناخته شود. پس از آن تلاش خواهیم کرد از طریق سازوکارهای محدودی که وجود دارد، جمهوری اسلامی را پاسخگو کنیم. ما بهتر از هر کسی میدانیم که حقوق بینالملل و سازوکارهای اجرایی آن، بهویژه در مورد حکومتی مانند جمهوری اسلامی، کارایی بسیار محدودی دارند؛ اما نمیتوانیم بیش از این دست روی دست بگذاریم و از تنها چیزی که بلد هستیم و در استفاده از آن مهارت داریم، یعنی حقوق بینالملل، در جهت منافع مردم ایران استفاده نکنیم.
با این حال، هنوز یک بخش مهم از این پازل حقوقی حل نشده باقی مانده است که بدون آن، جنایت علیه بشریت خواندن قطع دسترسی مردم به اینترنت از نظر حقوق بین الملل ممکن نیست: اثبات تبعیضآمیز بودن محروم کردن مردم از حق دسترسی به اینترنت و وجود سیاستی رسمی که این تبعیض را علیه بخش مشخصی از جمعیت ایران اعمال میکند. برای اثبات چنین امری، ابتدا باید پاسخ دقیق و مستند به این پرسشها را داشت: دقیقاً ۱) چه گروههایی از افراد و ۲) کدام نهادها، سازمانها یا شرکتها به اینترنت آزاد دسترسی دارند؟ به بیان دیگر، معیار دسترسی به اینترنت آزاد چیست و تبعیض میان مردم در ایران، در خصوص دسترسی داشتن و یا نداشتن به اینترنت با چه معیار یا معیارهایی اعمال میشود؟ برای مثال، آیا همه افرادی که شبها در خیابان تجمع میکنند و شعار "حیدر حیدر" میدهند، سیم کارت سفید دارند، یا این امکان صرفاً در اختیار برخی افراد ردهبالا در بسیج، سپاه و سایر نهادهاست؟ آیا یکی از معیارها شغل افراد است یا نزدیکی شان به حاکمیت یا هر دو؟ آیا اینترنت آزاد تنها از طریق سیم کارتها توزیع می شود و یا داخل نهادها و شرکتها و موسسات خاصی وصل است و همه کسانی که در آن نهاد یا موسسه کار میکنند صرفنظر از نزدیکی یا دوری به جمهوری اسلامی به آن دسترسی دارند؟ و...
هر یک از شما که پاسخ کامل یا بخشی از این پرسشها را میدانید و مایل هستید در مسیر پاسخگو کردن جمهوری اسلامی در سطح بینالمللی برای قطع اینترنت به مردم کمک کنید، ممنون میشوم از طریق دایرکت پیام بدهید.
ریتوییت هم موجب مزید امتنان است تا هر چه بیشتر افرادی که جزییات سیاستهای مربوط به اعطای اینترنت آزاد را میدانند، این را ببینند و اگر خواستند به این ابتکار حقوقی کمک کنند.
پاکستان تسلیحات هستهای دارد اما انسان در آن نه «امنیت» دارد و نه «کرامت».
این کشور در ردهبندی «پیشرفت اجتماعی» در سال ۲۰۲۶ (مبتنی بر سنجش حدود شصت شاخص مهم) در رتبۀ بسیار پایین ۱۴۲ قرار دارد.
در مقولۀ «نیازهای اساسی» این کشور در ردۀ ۱۱۹ است: برای مثال، رتبههای «تغذیه و مراقبت پزشکی» (۱۳۲)، آب و تصفیۀ فاضلاب (۱۲۵)، مسکن (۱۱۸)، امنیت (۹۵).
در مقولۀ «مبانی رفاه» این کشور در ردۀ ۱۵۶ است: برای مثال، رتبههای «آموزش مقدماتی» (۱۵۳)، اطلاعات و ارتباطات (۱۴۳)، سلامت (۱۴۱)، کیفیت محیط زیست (۱۶۴).
در مقولۀ «فرصت» این کشور در ردۀ ۱۵۱ است: برای مثال، رتبههای «حقوق (۱۳۵)، «آزادی و انتخاب» (۱۴۳)، «شمولپذیریِ جامعه (۱۶۴)، «آموزش پیشرفته» (۱۱۰).
آری، پاکستان یکی از ده بهاصطلاح «قدرت اتمی» دنیا است اما حتی اگر تعداد کلاهکهای هستهای خود را به هزاران فقره هم افزایش دهد، باز هم به «پیشرفت اجتماعی» دست نخواهد یافت و «آزادی، کرامت، عدالت و امنیت» در آن چون «اکسیرِ اعظم» و «کبریت احمر» نایاب خواهد بود.
سپاهیانِ جمهوری اسلامی نیز دهههاست که سرگرم «پاکستانیسازیِ» ایران بودهاند. شگفت نیست که اکنون ایران از نظر شاخص «پیشرفت اجتماعی» در رتبۀ نازلِ ۱۰۲ (حتی شش رتبه پایینتر از غزه و کرانۀ باختری) قرار دارد.
#DigitalBlackOutIran