بچهها منم همینجوری اَخ و پیفو بودم.
روزگار یجور چرخید من شدم مادر سه تا بچه. جوری به سر و هیکل و زندگی من ریدن و شاشیدن که اخ و پیف کردن از خاطرم رفت.
رفتم نونوایی،بربری رو داد دستم سریع یه تیکه کندم خوردم تا اون کارت بکشه. کشید گفت خانوم جواب نمیده قطعه.
من هی به نون گاز زده نگاه کردم هی به شاطر
گفت برو فردا بیار.
من توی دوران طرحم واقعا کیس جنین در جنین برام آوردن.
که یه دختر ۵-۶ ساله ای مدام از درد شکم مینالیده،بعد سالها مشخص شده توده در رحمش داره.
توده شبیه یک جنین ناقص بوده یعنی دست و پا و یه سری از بخشهارو واقعا داشت
بعدش معلوم شد خواهر دوقلوش بوده که توی جنینی بلعیده بودتش