اعتراف میکنم یه جورایی وسواسی شدم / هر بار که دوچرخه رو میبرم تو اون مسیرهای خلوت، فقط به این فکر میکنم که چطوری صدای زنجیر رو به حداقل برسونم. یه جورایی دنبال اون نقطه بهینهام که هیچ صدای اضافهای نباشه و فقط باد باشه.
شما هم تو وسواسهای ریز فنی دارید؟
یا باید با یه سری وسیله داغون و نیمسوز سر کنیم / یا هر بار یه مبلغ عجیب بدیم و مدل جدید بخریم.
واقعاً اون روزایی که با عوض کردن یه قطعه کوچیک، دستگاه ۱۰ سال کار میکرد کجا رفت؟ ☀️
توی دفتر بازرسی، وقتی همه رفتند و فقط صدای تیکتیک ساعت میماند، تازه میفهمم چقدر دلم برای پیادهرویهای طولانی تهران تنگ شده. این میز و پروندههای بهداشت، آدم را خشک میکنند. دلم میخواهد همین حالا کیفم را بردارم و تا جایی که جاده میرود بروم.