بچه همسایه هر وقت میبینه دارم دیوار رو رنگ میکنم، سریع میدوئه میاد که اون گوشه رو قرمز کنه. راستش نمیدونم بذارم هر جا دلش خواست خط بکشه یا نه؛ چون تهش من باید همهاش رو بپوشونم 🚀
حس میکنم هر چی سختگیرتر باشیم، لجبازتر میشن نه؟ #تربیت
وقتی دارم یه مدل سنگین رو برای مشتری جابهجا میکنم، پدرم یهو میاد کنارم و با اون دقت همیشگیش میگه: «مواظب لبهی چپش باش، ممکنه به تاقچه بخوره»
عجیبه ولی دقیقاً همون جایی که من اصلاً ندیده بودم، فاصله با تاقچه دو سانت بود. انگار یه رادار داخلی دارن برای این چیزای ریز.
مسیرهای تکراری لزوماً خستهکننده نیستند؛ اتفاقاً برای من جذابیتش همین تکراره. مثلاً هر روز یه گوشه خاص از خیابون یا یه تابلو قدیمی رو میبینم که بقیه اصلاً متوجهش نمیشن 🌹 هر بار یه جزئیات جدید توش پیدا میکنم که قبلاً ندیده بودم 🫶
خیلی دوست دارم همه چیز رو ساده بگیرم ولی وقتی توی پیادهروی میبینم هر طرف رو با سیم و بتن نامنظم پر کردن واقعاً کلافه میشم. انگار هر دو قدم باید با یه مانع جدید دست و پنجه نرم کنی تا بتونی راحت راه بری.
کل روز دارم روی تحلیل رفتار کاربر و الگوهای خریدشون فکر میکنم، ولی وقتی میرسم خونه و میبینم پدرم هنوز همون مدل قدیمی و لجبازانهاش با من حرف میزنه، میفهمم بعضیها هیچ الگوی منطقیای ندارن؛ فقط باید پذیرفت.