💥 ملتی که به "کودنی" خویش معترف است، همواره در جستوجوی نیاکان و اجداد خود برمیآید تا بهجای او بیندیشند، تصمیم بگیرند و بسازند.
💥 هرچه ملتی بیشتر به اقتدار ادیان، سنتها و میراث گذشتگان وابسته باشد و آنها را از دایره نقد عقلانی خارج کند، به همان اندازه به کاهلی خویش در اندیشیدن و ساختن میدان داده است. نقش برجسته و سلطهگر ادیان و سنتها بر روح و روان یک ملت را میتوان در همین انفعال فکری و گریز از مسئولیت اندیشیدنِ مستقل جستوجو کرد.
💥 بیجهت نیست که "ژان ژاک شوالیه" میگوید: "روان ملت، همه اعمال او را آبیاری میکند و در کردارهای گوناگونش رخ مینماید."
💥 در برنامه اخیرم، با موضوع "درباره آزادی"، به مفهوم "آزادی ذهن" و مؤلفههای آن، بهعنوان یکی از بنیادیترین ابعاد آزادی، اشاره کردم؛ آزادیای که در غیاب آن، اندیشهها، انتخابها و اعمال ما نیز نمیتوانند بهراستی آزاد باشند.
💥 ذهنی که در بند عقاید ماورایی، باورهای موروثی، سنتهای تقدیسشده و ساختارهای تحمیلشده گرفتار است، حتی در صورت برخورداری از آزادیهای بیرونی، لزوماً توان اندیشیدن و انتخاب آزادانه را ندارد.
💥 به همین دلیل است که نقد ادیان، تاریخ، سنتها و ساختارهای اجتماعی و سیاسی اهمیت مییابد. هدف از این نقد، صرفاً نفی گذشته یا طرد سنتها نیست، بلکه شناخت و به پرسش کشیدن موانعی است که آزادی ذهن و استقلال اندیشه ما را محدود میکنند.
💥 ما باید نخست این موانع را بشناسیم، در اعتبار آنها تردید کنیم و تا حد امکان از سلطهشان رهایی یابیم؛ آنگاه میتوانیم به آزادی در عرصه عمل و دگرگونی ساختارهایی بیندیشیم که زندگی فردی و جمعی ما را شکل میدهند.
این گروهبان قندلی رویادتونه پارسال این موقع ها فیلمش اومدبیرون؟
خب بایدبگم اگه ایرانی ملت باهوشی بودباید میفهمیدپارسال این موقع ها ج.ا باپخش اینطورفیلمها داشت مقدمات سرکوب اعتراضات احتمالی رو فراهم میکرد
ج.ا همیشه یه قدم از ملت جلوتره
#ایران
درباره عرفان قانعی فرد:
وکیل وی مدعی است که وی تا 2012 به آمریکا رفت و آمد داشته و در 2013 در آنجا تقاضای پناهندگی کرده است. فکر کنید که شما قاضی دادگاه پناهندگی باشید، آیا قانعی فرد را با اردنگ بیرون نمی کنید؟ و یا وی را بدلیل توهین به شعور دادگاه زندانی نمی کنید؟ از دهها سند فقط به اینها نگاه کنید.
وی در زمان احمدی نژاد به آمریکا آمد و چند ماه با پرویز ثابتی ماهها مصاحبه انجام داد و کتابی از آن تحت نام در دامگه حادثه چاپ کرد که شبیه همان گزارش منو و تو و عالیجناب ثابتی است. پس از چاپ کتاب، قانعی فرد در 2012 با خیال راحت به ایران رفت و نه تنها دستگیر یا توبیخ نشد، بلکه رژیم برایش جلسه بررسی کتاب هم گذاشت. (مه 2012) تصویر 1.
در این جلسه، قانعی که پشت اش به از ما بهترین ها گرم است، مدعی میشود که آنقدر مورد اعتماد ثابتی است که وی دو هزار صفحه خاطرات شخصی اش که بسیار مخفی است را به وی داده تا پس از مرگ اش، توسط قانعی فرد چاپ شود. وی در این جلسه وعده میدهد که نسخه جدید کتاب در ایران و با مقدمه وی چاپ میشود.
چند ماه پس از این جلسه، قانعی فرد به آمریکا میآید و تقاضای پناهندگی میکند ولی وقتی جواب مثبتی نمی گیرد از این کشور خارج میشود اما کماکان به همکاری با رژیم ادامه داده و مقالاتش را در رسانه های رژیم و سپاه پاسداران چاپ میکند. که تا سال 2016 ادامه داشته. بعد، وی که دیگر قادر به دریافت ویزا و ورود قانونی به آمریکا نیست، بطور قاچاق از مرز مکزیک به آمریکا میآید که دستگیر و زندانی میشود و بقیه ماجرا.
توماج:
ما که آزادیخواهیم، دست خالیم
گفتی بزنه، تا تو توی قدرت باشی
رژیم:
دست خالی؟ الهی؟
هنو توییتاتونو داریم تو انباری
«موساد بین ماست، تفنگ داریم و یه راست / میریم بالا سر هرکی از ما نیست»
توماج:
اونام از خودتونن، نفوذی
باروت فرستادید بینمون، تا بسوزیم
میدن بهونه سرکوب خوب بهتون
دست اونارم رو میکنیم یه روزی
#نه_به_اعدام
#توماج_صالحی
دیروز در دیوتیفری فرودگاه با فروشندهای اهل لیبی حرف میزدم. صحبت که به کشورش رسید، گفت: «قذافی خیلی خوب بود. به حرف رسانه توجه نکنید.»
بحث کردن با افرادی مثل او فایدهای ندارد.
۱۵ سال بعد از سقوط قذافی، لیبی هنوز گرفتار چندپارگی سیاسی، گروههای مسلح، نهادهای ضعیف و نزاع بر سر قدرت است. وضعیتی که باعث شده برای بخشی از مردم، گذشته در مقایسه با امروز آرامتر، امنتر و حتی «بهتر» به نظر برسد. چیزی که در ادبیات سیاسی از آن با عنوان نوستالژی اقتدارگرایانه یاد میشود: وقتی شکستِ آنچه بعد از یک دیکتاتوری میآید، بهتدریج خاطره خود دیکتاتوری را هم تغییر میدهد.
هرچند قذافی ناگهان دموکرات نخواهد شد و خاطره زندان و سرکوب و حذف مخالفان از تاریخ پاک نمیشود، اما وقتی «اکنون» اینقدر وحشتناک است، حافظه آدمها شروع به گزینش میکند: خاطره سرکوب عقب رفته و موضوع امنیت جلو آمده؛ فقدان آزادی محو و ثبات برجسته شده است.
ما یک بار نمونهای از همین بازسازی حافظه تاریخی را بعد از ۵۷ تجربه کردهایم. جمهوری اسلامی چنان ویرانی، سرکوب و تبعیضی به جا گذاشته که برای بخشی از جامعه، ایران پیش از انقلاب دیگر نه یک دوره تاریخی با مجموعهای از توسعه و پیشرفت در کنار استبداد، سانسور، ساواک، زندانی سیاسی و فقدان رقابت آزاد سیاسی، بلکه به تصویری تقریبا بینقص از «ایرانی که همهچیز در آن خوب بود» تبدیل شده است.
نظام سیاسی وضعیت امروز را چنان تحملناپذیر کرده که حتی گذشتهای که مردم زمانی علیه آن شوریده بودند در حافظه جمعی به دوران طلایی تبدیل شده. از این روست که باید نگران فردای ایران هم بود.
اگر جمهوری اسلامی برود و آنچه بعد از آن به دنبال ناامنی و خشونت گریزناپذیر بر سر کار میآید، نتواند امنیت، حاکمیت قانون، آزادی، زندگی عادی و یک دولت کارآمد بسازد، چه اتفاقی برای حافظه همین دوران خواهد افتاد؟
آیا ممکن است ۲۰ سال بعد کسی بگوید: «زمان جمهوری اسلامی حداقل امنیت بود»؟
«کشور یکپارچه بود»؟
«دولت وجود داشت»؟
و نسل بعدی، که سرکوب زنان، زندان، اعدام، سانسور و زندگی زیر سایه ترس را خودش تجربه نکرده، تصویری متفاوت از این سالها بسازد؟
این چیزی است که من آن را به اندازه جنگ و ناامنی خطرناک میدانم: صرف رفتن یک دیکتاتور، آزادی را تضمین نمیکند و شکست در ساختن آنچه بعد از او میآید، حتی روزی به تطهیر همان دیکتاتور کمک خواهد کرد.
خواهر عزیزم بعد از پنج سال از زندان آزاد شد. زهره در شرایط سختی حبس کشید و در تمام این پنج سال ملاقاتی نداشت. بهخاطر کرونا، مادرش زمینگیر شد و هر کاری کرد، دادستان به او مرخصی نداد تا روزهای آخر بالای سر مادرش باشد. زهره عاشق مادرش بود و او تنها کسی بود که در زندگی داشت.
در تمام این مدت حق مرخصی استحقاقی نداشت و فقط دو بار، آن هم کوتاهمدت، به مرخصی اضطراری آمد: یک بار بعد از فوت مادرش و بار دیگر برای چهلم او. یکی از غمانگیزترین لحظههایی که دیدم، وقتی بود که خبر رسید مادرش در بخش مراقبتهای ویژه بستری شده. زهره تلخ گریه میکرد و میگفت اگر مادرم بمیرد، یعنی جمهوری اسلامی خودم را کشته. مادرش مرد و او خیلی عذاب کشید.
تنهایی زهره در زندان، تنهایی خیلی از بچههای پادشاهیخواه است. پیشتر دربارهی تنهایی زنان عرب هم نوشتهام. در مصاحبهام هم گفتم که شاهد هستم؛ شاهدی که از هر تریبونی برای شهادتدادن استفاده میکند.
نمیدانم این اختلافنظرهایمان تا کجا قرار است ادامه پیدا کند؛ منظورم این است که رنج آدمهایی را که اطرافمان زندگی میکنند نادیده بگیریم و نبینیم؟ خواستههایشان را نبینیم. بهای این ندیدنها خیلی زیاد است و تاوانش را همهمان میدهیم.
#زهره_سرو
در مذمتِ حکمِ اعدام:
اولاً احکام قوه قضاییهای که استقلال نداره بیاعتبار هستن، دوماً ساخت هر نوع تصویر، چه عکس چه ویدیو، خیلی راحته، مخصوصاً برای یک سیستم، پس اون تصاویر هم از نظر ما بیاعتبار هستن، سوماً اعتراف بازداشتیهای دیگه میتونه تحت فشار باشه، اعترافِ خود متهم هم همینطور.
به شخصه کلاً با اعدام مخالفم.
یک، ممکنه متهم بیگناه باشه اما اثبات این بیگناهی نیازمندِ سالها تحقیق باشه.
دو، اعدام هم یک نوع قتله، پس خواه ناخواه باعث بیشتر شدنِ خشونت جامعه میشه.
سه، توی حکومتهای دیکتاتوری اعدام یک مجازات نیست، چماق سرکوبه.
چهار، وجود حکمِ اعدام ابتداییترین حق بشر که حق حیات باشه رو نقض میکنه.
اگه از اعدامهای این روزها هم صحبت نکنیم و دربارهٔ جرایم کیفری صحبت کنیم جواب من اینه: مگه اینهمه اعدام جلوی مواد مخدر رو توی کشور ما گرفته؟ ریشهٔ تجاوز و قتل و زورگیری و موادفروشی جای دیگهایه، ریشهکن کردن این جرمها هم با اعدام امکانپذیر نیست.
طبق گفته #فرقه_پهلوی بیش از ۴۰ هزار نفر کشته شدن و هنوز هم ادامه دارد و امروز ۲ نفر دیگر اعدام شدند، حمله آمریکا و اسرائیل را بشر دوستانه و در حمایت از مردم ایران دانستند در حالی که مردم زیر فشار له شدن، تا این بی خاصیت لوزر هر روز توییت جاوید من و خاندانم بزنه !!
#جاوید_عن
💥 بیایید کمی دربارهٔ نوعی از "نفهمی" بفهمیم؛
آیهٔ ۱۷۹ سوره اعراف از کسانی سخن میگوید که "قلب دارند و نمیفهمند" و آنان را "کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ" میخواند: چون چهارپایان، بلکه گمراهتر.
💥 طنز ماجرا آنجاست که کسانی مخالفان عقیدتی خود را فاقد فهم میدانند که از صبح تا شب از محصولِ عقلِ همان "نفهمان" استفاده میکنند؛ از پزشکی و علوم گرفته تا فناوری و ابزارهای زندگی مدرن. یعنی از "فهم" دیگری بهره برده و ارتزاق میکنند و آرامش و آسایش مییابند، و همزمان آنها را متهم به نفهمیدن میکنند.
💥 "نفهمی" دقیقاً میتواند از همینجا آغاز شود: آنجا که فرد چنان به برتری دستگاه فکری خود یقین دارد که دیگر قادر نیست سهم اندیشهٔ مخالف را در ساختن جهانی که خود در آن زندگی میکند ببیند. در چنین وضعیتی، اتهام "نفهمیدن" به دیگری، خود به مانعی برای فهمیدن تبدیل میشود.
💥 حکایت بخشی از راست ایرانی و شعار "چپ هرگز نفهمید" نیز کمابیش همین است. بسیاری از حقوق اجتماعی و سیاسی، حقوق کار، بیمه و تأمین اجتماعی، دولت رفاه، مبارزه با تبعیض و بخش مهمی از دستاوردهای برابریخواهانهٔ جهان جدید، بدون مبارزات تاریخی چپ، جنبشهای کارگری و سوسیالدموکراسی قابل توضیح نیستند. بااینحال، عدهای از همین دستاوردها بهره میبرند و با اعتمادبهنفس اعلام میکنند: "چپ هرگز نفهمید."
💥 شاید مضحکترین شکل نفهمیدن همین باشد: از فهم کسانی بهره ببری که "نفهم" میخوانیِشان، و حتی این تناقض را هم نفهمی.
مستبدان و دیکتاتورها، چه از صنف دین برخاسته باشند و چه از دربار، نمیتوانند در جامعهای بهآسانی قدرت بگیرند، مگر آنکه پیشتر نخبگانِ آن جامعه، اذهان مردم را برای پذیرش فرومایگی، بندگی و سلطه آماده کرده باشند.