روز چهارم کهریزک پیکر احمد جانم رو پیدا کرده بودیم ولی باید میرفتیم تو اون ساختمون لعنتی برای مدارک و جواز دفن…
برای خانوادهایی که هنوز عزیزاشونو پیدا نکرده بودن یه ال سی دی گذاشته بودن عکسارو پشت سرهم پخش میکردن همه زل زده بودن بهش، مامانم رفت دنبال کارا من خشکم زده بود
آخر هفته قراره واسه خواهرم خواستگار بیاد و اعصابم کیریه
اولیش نیست ولی این جدی ترینشونه چون یارو 2 سال دوس پسرش بوده
حالا درسته خواهرم رو مخمه ولی دلیل نمیشه شوهر کنه و بره