جلو کافه داشتم سیگار میکشیدم
یه ماشین پلیس اومد جلو گفت به خاطر شما باید دور بزنیم؟
گفتم بله؟
گفت مگه نمیدونی ماه رمضونه سیگار میکشی؟
گفتم ۱۱ ماه سال گشنه ها خوردن مارو میبینن واسه این یه ماه حرص میخوری
گفت سیگارتو بنداز
سیگارو انداختم گفتم اینو انداختم ولی الان اونی که روزست...
ساعت ۱۱ و نیم شب بود
یه آقایی اومد گفت من اسنپ گرفتم
این خانم رو برسون.
خانم نابینا بود.
آقا اشاره کرد نابیناست و گفت مثل خواهر خودته
از حرفش ناراحت شدم چیزی نگفتم
مگه با یه خانم نابینا اونم توی اسنپ چیکار میخواستم بکنم؟ اصلا چرا باید این حرفو بزنه؟
تو مسیر دیدم خانم بیقراره
۱
خلاصه اینکه در حال حاضر من یک راننده اسنپم
یک وسیله ای هستم که با وسیله ام روزانه ده ها نفر رو به مقصدشون میرسونم
اما خودم هنوز که هنوزه به مقصدم نرسیدم...
من کیستم؟
یک فوق لیسانس علوم سیاسی
که وارد حرفه خبرنگاری شد.
از فساد و قلم به مزدی و کارت هدیه گرفتن برای مجیز گویی حالش بهم خورد و حوصله دردسر جواب پس دادن به هر ننه قمری رو نداشت و رها کرد. وارد تولید محتوا شد. اونجا هم سرخورده شد و باز هم رها کرد.
همه چیز را بوسید و گذاشت
۱
تاکسی ها راننده تاکسیی نیستا!
با یه تکبری میگه
فوق لیسانس علوم سیاسی دارم یجوری که مهر تاییدی بذاره رو حرفاش که حداقل دلش خوش باشه مدرکش اینجا به دردش خورد. مدرکش میتونه بشه مهر تایید برای مسافری که تا از ماشین رفت بیرون یادش میره چی گفت و چی شنید!
۴
@Diyako68 حتما نداشته یا توی دوربین نبوده. چون اگر میشده قطعا ادمهایی هم پیدا میشن که تمام تلاششون رو بکنن گوشی اون خانم پیدا بشه. وقتی دیدم حالش بده دیگه درست نبود از جزئیات حادثه بپرسم و حالش رو بدتر کنم
@abornaei دکتر فکر کردی این کافه کاملا شخصی هست؟؟؟
فکر کردی از فلان ارگان و سازمان به اسم کار فرهنگی وام و کمک مالی نمیگیره؟؟؟
زد و بند با فلان سازمان مثلا سازمان تبلیغات:
حاج آقا شما هوا مارو داشته باش بجاش ما تخفیف فلان درصد میدیم به کارمنداتون به عنوان تسهیلات بدید بهشون بیان کافه
اونجا بود که به حرف اون مرد حق دادم و گفتم وقتی حرومزاده هایی هستن که از یه خانم نابینا گوشی میدزدن باید به همه شک کرد مگر خلافش ثابت بشه
اون مرد اومد و خانم تو بقل مرد داشت های های گریه میکرد.
انگار تازه احساس امنیت پیدا کرده بود و من
آخرین سفرم با اعصاب خوردی تموم شد.