من ۱۴ سالم که بود، تو حیاط مدرسه، یه چیز مهم فهمیدم. وقتی یه سری از بچهها یه ملخ پیدا کرده بودن و داشتن اذیتش میکردن، دوستم رفت ملخه رو نجات داد و من نگاه میکردم؛ اونجا فهمیدم آدما سه دستهن.
خیلی سریع از "اینا با رهبری رضا پهلوی برن، به دموکراسی برسیم" به "ملت پادشاهی خواه" تبدیل شدیم.
وقتی میگید اتحاد رو به هم نزنید، مصادره هم نکنید صدای ما دموکراسی خواهان رو لطفاً
پیام آخر شاه رو دیدین؟
شاه نگرانه.
نگران اینکه انرژی انقلابی مردم کشور در جشن برای مرگ خامنهای هدر بره ومردم یادشون بره نظام هنوز نیافتاده.
ایشون دو عبارت کلیدی گفتن. یکی این بود که نظامیان وفاداری خودشون رو به برنامه ایشون (عملا یعنی خود ایشون) اعلام کنن.
دیگه اینکه ضمن فرمان شعار دادن در شب باز هم به مردم گفتن که قدرت ایشون ناشی از قدرت مردم.
ضمنا دو بار به وضعیت حساس حال حاضر اشاره کردن. و گفتن “هشیار باشید” “آماده باشید”
الان اولویت در سطح جامعه حفظ انرژی انقلابی مردمه.
نیروی سرکوب الان داره کوبیده میشه و رهبرشون هم مرده. این باید تبدیل به انرژی جدیدی برای مردم بشه تا ضربه نهایی رو بزنن.
هر گونه افراط،
عملی خارج از استراتژی شاه،
و بولد کردن کسی به غیر از شاه،
خیانت به شاه و جگرگوشههای پرپر شده این ملت پادشاهیخواهه.
#رضاشاه_دوم_پهلوی_سوم
#پرچم_شیروخورشید_تاجدار
#جاويدشاه
#اين_آخرين_نبرده_پهلوى_برميگرده
#انقلاب_شیروخوشید_شاه_و_ملت
#شاه_میاد_بهکشورش_همهایران_پشتسرش
با حرفهای نتانیاهو و ترامپ و تحلیلهای علی حسین، مراد و پوریا زراعتی و اکانتهای لاف زن نظامی نویس و متمرکز بر چپ و راست جهانی، ذهنیت مردم دستکاری شد.
مردم خانوادگی رفتند.
مردم با بچه رفتند.
مردم با زن حامله رفتند.
فکر میکردند این بار تنها نیستند.
اما وقتی کشتار شروع شد، تنها بودند.
هیچکس نبود.
دیگر هیچ خبری از خالیبندی بیشرف های قلم به مزد نبود، فقط واقعیت بیرحم بود که در قامت گلوله به قلب جان عزیز عاشقان مینشست!
مردم کند بودند.
پدر منتظر دختر بود.
دختر درگیر نجات مادر بود.
زن حامله نمیتوانست راحت فرار کند.
بچهها گرفتار شدند.
مردم به خاطر ذهنیت دستکاریشده، جوری رفتند بیرون که حتی فرار کردن هم برایشان سخت بود.
مردم شکار شدند، قتلعام شدند و حتی نمیتوانستند با تمام سرعت فرار کنند.
یک روز گذشت، دو روز گذشت، شد یک ماه،
نه خبری از نتانیاهو شد و نه ترامپ.
مردم که قتلعام شدند و زخمش تا ابد باز خواهد ماند.
اما زندانیان چه؟
تجاوزها چه؟
کشتار در اردوگاههای مرگ حکومت چه؟
در این یک ماه، در زندانها چه قتلعامی شده؟
کسی خبر دارد؟
همه اینها را با حرف جی دی ونس در نظر بگیرید که گفت:
ما متاسفیم مردم ایران چنین حکومتی دارند،
ولی ما نمیتوانیم به چیزی جز هستهای فکر کنیم!!
ما اگر به ترامپ فحش میدهیم، میخواهیم به این دروغ پایان بدهیم.
چون مهم است وقتی بیرون میروی بدانی یار و یاوری نیست.
مهم است وقتی مردم بیرون میروند، ارزیابی دقیق از وضعیت داشته باشند.
اما حالا با وقاحت میخواهند فشار بیاورند که هرکس به ترامپ فحش بدهد با حکومت است!
بیشرف ها میخواهند این دروغ را ادامه بدهند.
ولی مسأله این است:
ما میخواهیم به این دروغ پایان بدهیم،
آنها میخواهند ادامهاش بدهند.
کور خوندید.
#TACO
#IranRevolution2026
#IranMassacre
هی میخوام بپوشم برم برای رژیم چنج، میبینم پایه و همراهش رو ندارم، شعارم که قاطیش جاوید شاه میاد که فازشو ندارم؛ در انفعال عذاب آوری نشستهام منتظر پنجرهای برای تلاش در راستای آرمان و آرزوم.
اگه دیگه برای ایرانیا ادز نشون ندن و بقیهی آدما متوجه این بشن، میشه از طریق فروش اکانت ایرانی یوتیوب بدون ادز درآمد زایی داشت از خارجیا جای اکانت پریمیوم. ایرانی نباید باخت بده.
دستیارهای AI در IDEها باعث شدن توانایی کامیت مسیج نوشتنم رو به صورت کلی از دست بدم. وقتی ویپیان آفه و مشکل پیدا میکنن کامیت مسیجام به "fix" تقلیل پیدا میکنن.
سر خاک مادر بزرگم داشتم گریه میکردم، یکی از فامیلای دور اومد پیشم گفت: "کوچولو که بودی با مامان بزرگت اومده بودی هیئت، مامان بزرگت اونجا حالش بد شد، تو گریه میکردی، وقتی گریهت رو دید گفت پس وقتی بمیرم یکیو دارم برام گریه کنه!"
بعد من اینجوری بودم که وا
یکی از زنهای فامیل نزدیک، سر خاکسپاری مامانم چشمش که بهم افتاد، با زجه داد زد: سحر دیدی آرزو به دل مادرت گذاشتی و هرچی بهت گفت عروس نشدی؟
دیدی آخرش مادرت آرزو به دل مرد؟
وات د فاک زن؟! کسی اینجا از من شرحه شرحهتر میبینی که یه زخم دیگه هم میزنی، عنتر؟!
اون زمانا که ازدواج نکرده بودم و مادرم آشپزی میکرد، غذایی که برای شام درست کرده بود رو فرداش با ناز میخوردم و میگفتم غذای تکراری دوست ندارم.💅🏻
این هفته من جمعه شب قرمه سبزی درست کردم، همون شب، پس فردا ناهارش، پسون فردا شام و ناهارش و پسپسون فردا ناهارش هم خوردمش.
اولین باری که مامانم شنید از کلمهی پشمام استفاده کردم
خیلی جدی رو ترش کرد و گفت این برازندهی یه خانوم نیست! گفتم همه میگن خب. گفت خب بگن تو بگو «چه شگفت انگیز».
انقدر خندیدم که در جوابش نتونستم بازم بگم پشمام=)
یک هفته پس از حملهی پانکراتیتم که به خاطرش یک هفته شرکت نرفتم، سرما خوردم و باز یک هفته شرکت نرفتم، یک هفته بعد خوب شدنم هم پریود شدم با حال وحشتناک و دیگه روم نمیشه دورکاری و مرخصی بگیرم. مردهشور زندگی منو ببرن که اکثرش بگاییه در انواع و اقسام مختلف.
@sanazzzz2004 ایشالا، همین الانم ۲ هیچ از من جلویی بابت تلاشت از الان و من که این کارو نکردم هم با موفقیت دوران تحصیلم رو گذروندم! سادهتر از چیزی که فکر میکنیم میگذره معمولاً
رفته بودیم یه مهمونی، بعدش عکسامو جدا جدا برای مامان بابام فرستادم، کلی تعریف کردن و اینا. بعد تلفنی که با هر کدوم حرف زدم گفتم ولی هیچکس اونجا ازم تعریف نکرد، جفتشون گفتن از حسودیشون بوده :)) فرداش مریض شدم رفتم بیمارستانط به هر کدوم که جدا خبر دادم گفتن چشم خوردی :))