I will spare you the need to read this filth.
This old miserable bitch, from the comfort of the West, wants 90 million Iranians to forever suffer the islamic regime's oppression because of 'anti-imperialism'.
Go fuck yourself, Susan.
You unhuman. You demon.
یه بحثی هر از گاهی میاد بالا به این مضمون که «مشکل مردم با آخوندا اقتصادیه و آزادی تعارفه و اگه وضع مالیشون خوب بود با کمال میل به همه تحقیرهایی که با حکومت آخوند میاد تن میدادن.» این گزاره هرچقند خیلی علنی گفته نمیشه، طرفدار کم نداره و دو تا مزیت هم داره: یکی اینکه تقریبا هر رفتاری رو توجیه میکنه، دوم اینکه ابطال ناپذیره و گوینده رو در جایگاهی بالاتر از «مردم» قرار میده. اما صرف نظر از گنگ بودن عمدی عبارتهایی مثل «مردم» یا «ملت» این دست گزارهها یک ایراد عمده دیگه هم داره که کمتر مطرح میشه و اون به خاطر فانتزی بودن پیشفرضیه که درباره آزادی داره.
اینکه یه آدمی بتونه کار کنه، درآمدی داشته باشه زندگیشو بچرخونه، از پس معاشش بربیاد، پول جمع کنه خونه یا ماشین بخره، خانواده درست کنه، تجربه کنه و غیره، علاوه بر مزیت رفاهیای که میاره که چیز کمی نیست، یک شان و کرامتی به انسان میده که بخش مهمی از هویتشه. اینکه آدمها بتونند با تلاش خودشون و بدون اینکه دستشون جلوی دولت و فلان خان دراز باشه چیزهایی که میخوان رو با تلاش خودشون به دست بیارند، شان آدم رو تعریف میکنه و «ملت» میبینند تو این زمونه تو خیلی کشورهای دیگه و حتی تو گذشته خودشون چنین چیزی خیلی شدنیتره و این ازشون دریغ میشه، این چیزیه که بهش میگن مشکل اقتصادی با حکومت. این چیزها برای آدمی که منبع درآمدش سربار یکی دیگه بودن نیست کمابیش بدیهیه ولی مشکل اقتصادی با حکومت یعنی بدون اینکه انتخاب کنی یه چیزی رو بخوای بخری نتونی، یه چیزی رو از زندگیت حذف کنی، یه چیزی بخوای به بچهات بدی نتونی چون نه تنها داراییت ازت گرفته شده که این امکان که بعدا هم بتونی دوباره به دستش بیاری ازت گرفته شده. اون تحقیر، اون خرد شدن شخصیت و کرامت، ظاهرش مقایسه با شهروند فلان کشور عرب پولداره ولی این نیست که چرا اون پورش داره من ندارم، اینه که چرا داره بدون اجازه من داراییهام ازم گرفته میشه و حق به دست آوردن دارایی (که مجدد تقریبا تو همه جاهای دیگه دنیا آدمها در یه حد خوبی دارنش) داره جلوی چشمم ازم گرفته میشه. نه چون سیل اومده، زلزله اومده، قوم تارتار حمله کرده، چون خامنهای و شرکای داخلی و خارجیش فکر میکنند بهتر از من میتونن برای من تصمیم بگیرند.
وقتی اینطوری (که مجدد، خیلی پیچیده نیست) ببینی، اون وقت ارزش اون آزادی هم در راستای همین شان و کرامته که موجودیت پیدا میکنه. آزادی اینکه بتونی زندگی کنی و حقوقت پیشبینیپذیر باشه و کانالی باشه که بتونی درباره چیزی که مال خودته تصمیم بگیری و اگه نظری درباره آینده داری، نظرت بتونه تاثیری داشته باشه و مقدم به همه اینها احساس کنی تلاشت و تجربه زندگیت در راستای چیزهایی که میخوای در آینده به دست بیاری تاثیر داره و کمکت میکنه. آزادی یه چیزی به همین سادگیه، نه اینکه «مردم» «آزادانه» تصمیم بگیرن کارایی که من دوست دارم رو انجام بدند. لازم نیست همه شهروندای یک کشور یه منظومه فکری منسجم داشته باشند که بتونه توضیح بده شان و کرامتی که به عنوان یک فرد برای خودشون قائلند چطور به آزادی و اقتصاد همزمان گره میخوره. آدمها به صورت تجربی به همچین جایی میرسند و برای دیدنش آدم فقط کافیه جلوی چشمش رو نگیره. بله، برنج تو هوا پاشیدن نمادینه. بله، رنگینکمون پسر نه سالهای که آرزوی درگن فروت داره، نمادینه. ولی وقتی همه این نمادها دارن یه چیز رو نشون میدن، شاید وقتشه به جای داد زدن الهامات همیشگی ایستاد و نگاه کرد که چی رو دارند نشون میدن.
دنیا با حاکم کردن جمهوری اسلامی بر ما، ما را تحقیر و غارت میکند. بهجز اسرائیل، هیچ کشوری با جمهوری اسلامی مشکلی ندارد.
حتی با همان اپوزیسیونی که برای ما تبلیغ میکنند (که اکثراً حتی در ظاهر هم چرک هستند) ما را تحقیر میکنند. شاهزاده هم از زمانی که شروع کرد، اندکی اعتمادبهنفس و عزتنفس ایرانی را احیا کند تا ایرانی در غربت از گفتن «من ایرانی هستم» خجالت نکشد، با همان نیز جنگیدند.
روی دریای ثروت هستید، اما فقیر!
تا دندان مسلح، میگویند هرکس نمیخواهد جمع کند برود! اگر بمانید و نروید، تا میکشند. اگر بروید، ریشخند میکنند که اگر جرات داری برگرد. یا «شما که رفتید؟ چه کار ایران دارید؟ اگر راست میگویید میماندید»
که حرف نزنید، که ایرانیهای مانده را راحتتر بکشند، آزار بدهند، یا برگردید، که بکشند، حبس کنند.
مثل اغراقآمیزترین قصهها، شر مطلق هستند.
و دنیا، عملههای فارسی زبان این شر مطلق…
آنها عاشق مخابره کردن تصویر لشگر پابرهنه اربعین هستند. سیاه پوش و خاک آلود، کف زمین کنار هم خوابیدند و برای یک پرس غذا، ازدحام کنند. این تصویر ایدهآل آنها از ایران است.
اثر هنری از ایران؟ به شرط آنکه اصغر فرهادی از حلبیآبادها فیلم بگیرد، برنده میشود.
ایران باید یک لجنزار باشد که در آن گروهی بربر زندگی میکنند؛ تا قطر بتواند پارس جنوبی را تخلیه کند، ترکیه شهرکهای اداری ـ تجاری بسازد و دالان زنگزور را برای آذربایجان جور کند!
سهم دریای کاسپین هم که هنر جدید است.
اما اصل کاری:
آرمان فلسطین نیز همواره همچون شمشیر داموکلس، با نام محور مقاومت، بالای سر اسرائیل نگه داشته شود؛ در حالی که هزینه آن از طریق بهرهبرداری جمهوری اسلامی از منابع ایران تأمین میشود.
شاید هم ایرانیها تاوان این را میدهند که هیچ وقت مسلمان واقعی نشدند!
ما از این وضعیت خسته شدهایم. ما از این استعمار کادوپیچشده خسته شدهایم.
آن ایرانیهایی که از توکیو تا واشینگتن و کانادا زیر برف و کولاک به خیابان آمدند خسته بودند.
خسته و عصبانی از نیم قرن توهین.
جمهوری اسلامی، توهین دنیا به ملت ایران است.
دارن جوری رفتار میکنند که دیماه فراموش بشه. مزدوران داخل و خارج نشین، شماها گور خودتون رو با کشتار و نسل کشی دیماه کندید، ترامپ هم رحم کنه ، مردم رحم نمیکنند. نمیگذاریم عادی سازی کنید حرومزاده ها.