My Valentine isn’t one person, it’s a nation.
February 14:
For every silenced voice in Iran, we’ll be louder.
For every stolen life, we’ll show up.
Free Iran!
#Feb14ForIran#IranMassacre#IranRevelution2026#KingRezaPahlavi
Credit: https://t.co/z88BRM9x3j
چه عشقهایی در جریان بوده که دیگه نیست. عشقِ مادر و پدر به فرزند و برعکس. عشق بین دخترها و پسرهای جوونی که میخواستن باهم آیندهاشونو بسازن. عشق خیلی مقدسه و فقط کسی اینو میفهمه که عاشق بوده باشه. به یادِ هزاران هزار عشق دیگری که از آنها بی خبریم.
حتی زمین را دیگر لگد نکن…
اینجا زندگیهای نزیسته دفن شدهاند،بینام، بیسنگ و بی وداع.
هر عبور باید یاد باشد، هر قدم باید سکوت باشد،
اینها دیگر خیابان نیستند…
اینها مزارهای بیسنگِ جوانان این سرزمیناند.
این خیابانها دیگر فقط مسیر منتهی به یکدیگر نیستند، امتداد زخماند، زخم های عمیقی که جان ستاند، این خیابانها شاهد آخرین بوسه ی پدر بر خال گوشه ی لب دخترکش شد، آخرین فریاد مادر از جان کندن فرزند دلیرش و نظاره گر نو عروس و تازه دامادی که در آغوش معشوق با نگاهی آمیخته از عشق و درد و وحشت با یک دنیا زندگی ناکرده، خاموش شد!
آسفالت فقط قیر و سنگ نیست، پوستِ سوختهی شهریست که هر شب، دردش را قورت داد و صبح، باز ایستاد و در خاطرش هک شد تیرهای خلاص بر قلبی هایی که امید به آزادی داشتند،
اینجا مادرها یک دفعه و در لحظه شکستند،
نه آرام، یکباره و اینجا پدرها بیصدا پیر شدند،
چین افتاد روی نگاهشان و قامتشان خم شد،
بیآنکه سالی گذشته باشد.
در آن شب خون ریخت…خونِ گرم،
روی زمینِ سرد و
زمین لرزید اما فریاد نزد،
از همان لحظه خیابان حرمت گرفت، زمین شاهد شد و آسفالت، امانتدار، پس:
آرام راه برو…
نه از ترس،
از احترام و
پاهایت را سبک بگذار، اینجا زیر هر قدم خوابِ ناتمامِ یک پسر جا مانده، خنده ی دخترکی زیبا که به خانه نرسید
و
رویایی که نیمهراه برید.
دل نوشته ای خونین الهام گرفته از دلِ خون یک ایرانی!
#پسرعاقل_نوح