ولی من واقعا دوست ندارم بعد از مرگم فراموش بشم ، دوست دارم حداقل یه بار دوستام دور هم جمع شن و به سلامتیم مشروب بخورن و هر کدوم به نوبت یه خاطره ازم تعریف کنن.
فکر میکنی ازش گذر کردی و با یه جرقه، آتیشش دوباره شعلهور میشه؛ یهو خاطرات ۴۰۱ برام زنده میشه و تبدیل میشه به فروپاشی روانی، درد بدن و معده و این حال کثافتی که توش گیر کردم…