تصور همه از اون منی که باادب و صبور بود توی یک هفته نابود شد انقدر وسیله کوبیدم تو در و دیوار و سر همه داد زدم و فحش دادم حتی روشون دست بلند کردم و با همه اینا اندازه نوک سوزن از خشمم تخلیه نشده حالم داره از خودم و همه به هم میخوره
از این منفعل بودن از اینکه هیچ کاری نمیکنیم یا شاید کاری از دستمون بر نمیاد متنفرم حس میکنم اگه راهی پیش رومون قرار نگیره و کسی کاری نکنه دیوونه میشم جونم داره آتیش میگیره
از اول ماه با مامانم هربار تو اینستا فال ماهانه میدیدیم همه پیجا بلا استثناء به ماه من که میرسید میگفتن حامله میشی ماعم هی میخندیدیم مسخره میکردیم
حالا ده روزه عقب انداختم ایشالا که خیره (استرس دارم درحالی که پشه نر نیشم نزده)