همه دوستهام یا ازدواج کردن، یا چون متفاوت بودیم، قطع ارتباط کردن. صبح تا شب هم سرکار و سرکلاسم، آخر وقت به جمع خانواده میرسم. حالا هم همکارهام باور دارن من دارم ساز مخالف میزنم توی برنامهی کاری. خیلی بیسر و صدا دارم طرد میشم یه گوشه.
خب من مارکوس سجویک رو با کس دیگهای عوض نمیکنم البته، ولی کتاب آخر سوزان کالینز وقتی اومد، یهطوری ازش استقبال شد و فروش رفت، ناشرش نفهمید از کجا خورده. همین امسال هم دوباره داریم همچین چیزی؛ وقتی که سارا جیماس، جلد ششم دربار رو منتشر کنه.
فردا روزی غریبهای شهامت این کار را یافته و دقیقاً آنچه که تمام مدت به آن فکر میکردهایم را بیان خواهد کرد، و آنگاه ناچاریم با شرمساری نظرات خویش را از زبان دیگری بشنویم.
[طبیعت| رالف والدو امرسون] 🌱
@f64h_ من منتظر لحظهای هستم که بگم:« خب خدا رو شکر، من اشتباه میکردم.» و معلوم بشه چقدر کمعقل بودم و جای بسی پیشرفت دارم. ولی تا اون لحظه، پذیرای هیچ امیدی نیستم.🚶🏻♀
@dr_sheen__ چه یه کتاب بخری، چه صدتا، وقتی گفتی همه رو میخونی، کاملاً موجه و مناسبه. ولی حتی اگه تظاهر هم میکردی، هیچ عیبی نداشت. این رو خطاب به اون آقای محترم، میگم.😌🌱
رفتم باغ کتاب، بن داشتم. کتابایی که خریدم زیاد شد. پای صندوق یک آقای پیری گفت همهش رو میخونید یا کتابخونه پر میکنید؟! گفتم میخونم. گفت از گورکی چی خوندی؟ گفتم. گفت از چخوف چی؟ گفتم. گفت از هدایت چی؟ گفتم. گفت از چوبک چی؟گفتم از چوبک نخوندم. گفت عا؛دیدی، کتابخون نیستید، متظاهرید!