@Sourenasanto2@NaghizMind به نفعشه جلوی اسلام بنیاد گرا می ایسته
حالا اینا تحلیله و همه اینا بر اساس وجود یک آدم با وجوده که دولت ملی تشکیل یده
در مورد آتئیست مسجدی هم کماکان با تمام نقدهایی که بهشون وارده مطمئنا از شیعه بهترن
@Sourenasanto2@NaghizMind ممکنه مسلمون تبپیل به مسلمون افراطی بشه اما کی و کجا ؟؟این حرف بنظرم تو کشوری مثل تاجیکستان درسته چون مردم اسلام سیاسی رو تجربه نکردند ممکنه غالبا باهاش همراهی کنند اما اگر دولت ملی تو ایران مستقر شه حتی در صورتی که قشر مذهبی سویه بنیادگرا خودشو نشون بده ملتی که حالا موازنه قوا
@Sourenasanto2@NaghizMind راجب رسیدن زور یا نرسیدن همه اینا به فرض استقرار دولت ملی هست خوب دولت مستقر چرا زورش نرسه؟
نکته دومت هم به نوعی جالب بود و در خور توجه ولی به نظرم یه نکته رو جا انداختی تجربه زیسته بی واسطه ملت ایران از اسلام سیاسی و اسلام بنیادگرا در پنج دهه اخیر بله حرفت درسته که ممکنه
همیشه معضل بخش مهمی از مردم عادی جامعه و حتی فضای روشنفکری ما التقاط افکار متناقض بوده فی المثل شبیه کسی میشن که عاشق اینه محرم تو تکیه عرق سگی نذری بده آدم نمیدونه عرق سگیو باور کنه یا نذری رو نمیدونم اینهمه پارادوکس چجوری کمرشونو نمیشکنه(کیرم تو افکار این روانی جذامی)
@Sourenasanto2@NaghizMind چقد عصبی شدی تو اکانت جدید پشمام ریخت منشنو دیدم😂😂😂😂
یه سوال دارم ازت آیا تو جامعه ای که مذهبی هاش غالبا با افکار بنیاد گرایی اسلامی و خمینیسم و قطبی گرایی بزرگ شدن میشه مفهوم سکولار دموکراسی رو پیاده کرد؟ راهی جز ستیز با مذهب شیعه نمیمونه خدایی
به بهانۀ ملیگرایی و میهندوستی نمیتوان پشت حکومتی ایستاد که از روز نخست برآمدنش با ملیگرایی مخالفت و دشمنی داشته است و در راستای از بین بردن روحیۀ ملی ایرانیان و استفادۀ تمام و کمال از منابع ایران در راستای ایدئولوژی امتی خود از هر فرصت و امکانی استفادۀ تمام و کمال کرده است.
کرامت؟ :))
البته انسان بماهو انسان و بهسبب برخورداری از خرد موجودیست کرامتمند، لیکن هم ما میدانیم هم خودت که نگرانی تو و امثال تو برای «کرامت زنان»، صرفاً پوششیست برای به حاشیه راندن نیمی از جمعیت کشور و انحصار قدرت و ثروت در دست فرقهٔ خودت، آخوند دوزاری.
جهت فهم این حذف ساختاری، بجای بحثهای فلسفی و انتزاعی که تو از آن سر درنمیآوری ترجیح میدهم با بهرهگیری از سه شاخص اقتصادی که نشان میدهند در واقعیت بازار کار چه میگذرد، بحث کنم: نخست؛ «نرخ مشارکت اقتصادی زنان»: یعنی درصدی از کل جمعیت زنان در سن کار که یا شاغلاند یا فعالانه جویای کار.
دوم؛ «نرخ اشتغال زنان» است: یعنی درصد واقعی زنانی که در سن کار هستند و عملاً شغل دارند.
سوم؛ «نسبت مشارکت اقتصادی زنان به مردان»: شاخصی که عمق شکاف جنسیتی را در دسترسی به بازار کار نشان میدهد.
حال بیاییم مقادیر رسمی این شاخصها را در ایران امروز، یعنی سال ۱۴۰۵ بسنجیم: در ایران در اشغال آخوند، نرخ مشارکت اقتصادی زنان طبق آمارهای رسمی تنها ۱۴٪ است و در واقع در ادوار اخیر حتی رو به کاهش بوده. نرخ اشتغال زنان بهزحمت به ۱۲٪ میرسد و نسبت مشارکت اقتصادی زنان به مردان نیز حدود ۲۰٪ است، یعنی به ازای هر ۱۰۰ مرد فعال در بازار کار، تنها ۲۰ زن فرصت حضور پیدا کردهاند.
وقتی این آمار را با ترکیه و اسرائیل –دو دولت دیگر خاورمیانه که مدرنیزاسیون دولتی انجام دادهاند– مقایسه میکنی، عمق سقوط آزاد کشور عیان میشود: در ترکیه، نرخ مشارکت اقتصادی زنان حدود ۳۷٪، نرخ اشتغالشان حدود ۳۳٪ و مشارکت زن نسبت به مرد در بازار کار حدود ۵۰٪ است. در اسرائیل اما، نرخ مشارکت اقتصادی زنان (با احتساب تمام اقشار جامعه) به حدود ۶۱٪ رسیده و نسبت مشارکت زن به مرد به حدود ۹۱٪. این میانگین ملی، ترکیبی از دو واقعیت بسیار متفاوت است: در جامعهٔ یهودی، نرخ مشارکت زنان به ۶۶ درصد و نسبت آن به مردان به ۹۷ درصد میرسد، یعنی تقریباً برابری کامل؛ حتی نرخ اشتغال واقعی زنان یهودی در سنین اصلی کار عملاً با مردان برابر و بلکه اندکی از آنان بیشتر است. اما در جامعهٔ عرب اسرائیل، با وجود پیشرفت چشمگیر یک دههٔ اخیر، هنوز شکاف عمیقی باقی مانده و نسبت مشارکت زن به مرد تنها حدود ۵۶٪ است.
آیا این تفاوت تصافیست؟ نه. دولت اسرائیل با سرمایهگذاری گسترده در مهدکودکهای ارزانقیمت یارانهای و در دسترس، مرخصی زایمان بلندمدت، شبکهٔ حملونقل عمومی ایمن برای مادران شاغل –که از سال ۲۰۱۵ با تخصیص بودجهٔ ۴ میلیارد دلاری دولت نتانیاهو به جوامع عرب نیز گسترده شده– و از همه مهمتر؛ برنامههای هدفمند آموزشی و استخدامی برای اقشار مختلف جامعه، توانسته موانع ساختاری پیش روی زنان را –صرفنظر از پیشینهٔ قومی یا اجتماعیشان– یکی یکی از سر راه بردارد. ولی ترکیه با وجود پویایی بازار آزاد، هنوز در تلهٔ موانعی مانند نبود مهدکودکهای ارزانقیمت و شبکهٔ حمل و نقل بهینه و ادغام زنان مهاجر از روستاها به شهرها دست و پا میزند و همین امر سقف مشارکت زنانش را روی ۳۷٪ نگه داشته.
چنانکه دیدید، این مقایسه اهمیت شگرف مهندسی اجتماعی و تفاوت عمیقی را که اتخاذ سیاستهای جبران مافات و تدارک زیرساختهای حمایتی دولتی میآفریند، آشکار میکند.
اما بگذارید فلشبکی به گذشتهٔ ایران بزنیم تا فاجعهای را که شما آخوندها به بار آوردهاید در بستر تاریخ بررسی کنیم: در سال ۱۳۰۴، در اواخر دوران قاجار و آغاز دورهٔ پهلوی، وضع اشتغال زنان در ایران چگونه بود؟ طبیعتاً از آنجا که نخستین سرشماری کشور تازه در سال ۱۳۳۵ برگزار شد و حتی نخستین احصائیهٔ جزئی پیش از آن –آمار ادارهٔ ثبتاحوال– در سال ۱۳۰۷، یعنی سه سال پس از این تاریخ، انجام شد، هیچگونه آمار رسمی برای سنجش نیروی کار ان دوره وجود ندارد. بنابراین ارائهٔ رقمی دقیق برای مشارکت اقتصادی زنان در این سال، ادعایی بدون سند خواهد بود. اما آنچه که از منابع و گزارشهای تاریخی همان دوره برمیآید، تنها تأیید کیفی این نکته است که سهم زنان از اقتصاد رسمی کشور –جدا از کار خانگی بدون مزد در قالیبافی، دامداری ایلیاتی و کشاورزی معیشتی که طبیعتاً بیگاریست نه کار مولد عاملیت و استقلال برای زن– نزدیک به صفر بود، بدون آنکه بتوان رقمی مشخص برای آن ارائه داد.
اما در سال ۱۳۵۷، طبق تحلیلهای مبتنی بر سرشماری عمومی نفوس و مسکن ۱۳۵۵ و دادههای تکمیلی بانک مرکزی، نرخ مشارکت اقتصادی زنان حدود ۱۳ درصد، نرخ اشتغال آنان حدود ۱۱٪ و نسبت مشارکت زن به مرد نزدیک به ۱۸٪ ثبت شده است. آماری که نشان میدهد، ایران بهکندی در حال پایهگذاری یک طبقهٔ متوسط مدرن و تحصیلکرده از زنان متخصص در آموزش، درمان و خدمات بوده است.
/۱
امر قدسی اصولا بنیانی الاهیاتی باید داشته باشد و امر قدسی مورد نیاز ما تنها از بازگشت به بهدینی و جلال دادن میهن با نام مقدس اورمزد و زرتشت اسپنتمان میگذرد
ابولفضل عصبی شده به همه حمله میکن، یادش رفت این باتلاق با خودش و استادی تئوری پردازش شروع شده،اونا که دنبال بمی اتم بودن و نتونستن بسازن،همونایی که تئوری های بازدارندگی می نوشتن بدون بررسی امکانش، حالا مجبور بار رو از شونه ی خودش بندازه رو شونه مردم.