پاریس تگزاس مثل اون لحظه ایه که یه اتفاق خیلی بد افتاده و منتظری مادرت مثل همیشه بگه: « اشکال نداره در عوض… » اما نمیگه. چون گاهی اوقات از هر زاویه ای که به قضیه نگاه کنی همه چیز داغون شده.
این زخم نزدیک به یک ماهه که روی دستمه و ترمیم نمیشه؛ چون جای بدی زخم شده. جاییه که هر لحظه پوستش در حال کششه. روی مفصل انگشت اصلی دست راست. هر روز صبح سطح روی زخمم می شکنه. و این دردناک ترین نوع شکستگیه. بعضی وقتا که چشمم بهش می خوره حس می کنم خیلی غمگینه.همین نقطه مشترکمونه.
2-شیطان ناامید شد و برگشت خونه پیش خانم فرشته.اما اونم بعد اینکه این همه حرکت شیطانی ازش دیده بود ولش کرد.این روز تاریخ دقیقش مشخص نیست اما قطعا یه روز برای شیطان اتفاق افتاده؛روزی که اون بیچاره می خواست تغیر کنه اما نتونست.روزی که از خودش پرسید مگه من چه گناهی کردم که شیطان شدم؟
1-یک روز شیطان که از خواب بیدار شد تصمیم گرفت دیگه فرشته خوبی باشه.از خونه بیرون رفت،به سمت راست نگاه کرد؛یکی بود که میگفت لعنت بر شیطان! به سمت چپ نگاه کرد؛یکی بود که به پسر کوچولوش می گفت اگه دروغ بگی شیطون میره توی جلدت.سوار تاکسی شد؛راننده داشت به رئیس جمهور می گفت شیطان صفت.