خدایا تو یه بیمار روانی خطرناکی
تو یه مردم آزاری
از درد و رنج آدمها لذت میبری
حتی میشه گفت بیماریهای دیگهای هم داری
مثلا خودشیفتگی. چون با این حجم از سنگدلی و جبار بودن، ادعای رحمانیت و مهربونی هم میکنی.
واقعا اختلالات روانی داری،
البته اگه اصلا وجود داشته باشی.
کل زندگیم خودمو ترکوندم که یک زمانی لفظ خانم دکتر رو بچسبونن تنگ اسمم و روز پزشک رو بهم تبریک بگن ولی امروز بابت هیچ پیامی ذوق نکردم. چیه این زندگی و آدمیزاد؟
خیلیها ترس از ارتفاع و پرواز و هواپیما دارن که عادیه.
ولی فقط تو ایرانه که فوبیای موشک خوردن هم بهش اضافه میشه.
تا وقتی از حریم هوایی ایران خارج نشم هرلحظه انتظار دارم خطای انسانی ساقطم کنه.
هرچی سن و سالم میره بالاتر، بیشتر و بیشتر از جابجایی، سفر، مهاجرت، و هرگونه دگردیسی در وضعیتم متنفر میشم.
واقعا سکون رو با هیچی عوض نمیکنم.
(شش ساعت دیگه بلیت دارم و تنها چیزی که الان دلم میخواد اینه که پروازها لغو بشن تا مجبور نشم برم)
بیمار کیس کوله سیستکتومی که مشاورهی قلب جراحی رو high risk دونسته.
استاد بهش گفت های ریسک یعنی اگه بری تو اتاق عمل قبلش باید وصیتتو نوشته باشی چون ممکنه دیگه برنگردی، حالا میخوای چیکار کنی؟
بیمار: عمل کن بره آقای دکتر، بیرونِ اتاق عمل از داخلش ترسناکتره...
نیم ساعت پیش از تونل نیایش که رد شدم یاد چندماه پیش افتادم، توی تونل شیشهها رو داد بالا گفت "اگه خودم تنها بودم نمیدادم بالا، ولی تو و سلامتیت مهمید."
و الان از کنارش رد شدم مثل دوتا غریبه، حتی دریغ از سلام.