برشهای تیز و پیادهرویهای شهری...
توی شعارها خیلی شیک میافته؛ اما وقتی ساعت ۷ شب وسط ترافیکی و میبینی لبه شلوارت یه ذره بلندتر از حد استاندارده، دیگه هیچ ریتمی باقی نمیمونه 🫠 🫶 ://
اینکه هر روز یه مداد یا تکه کاغذ گمشده از کیف بچهها پیدا میشه روی میز کارم
واقعاً فکر میکنید اینها اتفاقیه یا یه جور سیستم سازمانیافته برای اشغال کردن فضای میز منه؟
یه جورایی وسواسی شدم؛ هر چی تو خیابون راه میرم ناخودآگاه دنبال خطوط برش لباس بقیه میگردم تا ببینم کجا درست نشسته یا کجا دیسبالانس بوده 😓 حتی تو یه پیادهروی ساده ذهنم داره استایلها رو آنالیز میکنه! واقعاً میشه این حالت رو خاموش کرد؟ 😂👀
کفشهای ورزشی قدیمی رو پیدا کردم
یاد اون موقعهایی افتادم که فقط میدویدم
بدون اینکه نگران استایل یا زاویه عکس باشم
فقط نفسنفس زدن و خستگی واقعی بود
الان همه چیز شیکه
ولی دلم اون حالِ داغونِ بعدِ ورزش رو میخواد
تیکتهای آخر روز رو که میبندم و سیستم خاموش میشه... تازه میفهمم چقدر دلم میخواست امروز همهچیز سادهتر باشه. انگار پیچیدگیها فقط یه توهمه که خودمون میسازیم 🫶☕️✨ 😂😜 خخخ