«بدی آدمیزاد این است که در هرچیزی اغراق میکند. فرقی نمیکند توی قهرمانهایش باشد یا دشمنانش، یا حتی تو اهمیتاش. مردهشور نژاد بشری را ببرند.»
- بوکوفسکی
علیرغم میلم مصاحبهت رو دیدم.
پس میگی شکنجه نشدی تو زندان دیگه، درسته؟ پس اونهمه توییتهای اکانتت که "توماج درحال شکنجه در زندان است" و "توماج در اعتراض به شکنجهها اعتصاب غذا کرده" و اینها چی بود؟ تمامش دروغ بود؟ یا الان داری دروغ میگی؟ یا اصلا کل داستانت از ابتدا دروغه؟
اون "رضایتبخش بودن رفتار قاضیهای آدمخوار ج.ا و بغضی شدنت از دیدن عدالتشون" هم که دیگه بماند.
یک چیزی رو دقت کن بچه!
با این شامورتیبازیها شاید بتونید ۴تا دختربچه و پسربچهی کمتجربه رو موقتا فریب بدید تا باورت کنن. بقیه رو اما نمیتونید، و همون زودباورها هم دیر یا زود حقیقت رو در موردت میفهمن و تف تو صورتت میندازند. دیگه از حسین رونقی که یک جمعیتی اینجا "ستارخان، ستارخان" به خیکش میبستند و همونها امروز تف تو صورتش میندازند که گندهتر نیستی. چهرهسازی و قهرمانسازی از رونقی پروژهی امنیتیها بود و تو هم دقیقا همینطور. با این تفاوت که پروژهی تو خیلی ابلهانهتر از اونهم هست.
البته حرف خاصی با خودت ندارم. یک عروسک هستی در دستان امنیتیها، که خب خاک بر سر پلشتت.
فقط یک جمله از قول من به هادیهات بگو:
ریدید با این پروژههاتون، زبالهها!
گاهی اصلاً مشکل، روانی نیست.
مشکل، «بیپولی»ـه و اونچه که بیشتر از هر چیز روان ما رو فرسوده میکنه، اجبارهایی هست که به خاطر تنگنای مالی ناچاریم تحملشون کنیم.
و دقیقاً همین واقعیت تلخ و عریانه که ما رو مجبور میکنه،
شغلی رو ادامه بدیم که دوستش نداریم،
یه ازدواج یا رابطهی شکستخورده رو تحمل کنیم،
زیر دست مدیران بیسواد و تازهبه دوران رسیده کار کنیم،
در محلهای نامناسب زندگی کنیم،
در ساختمانی فرسوده و ناایمن بمانیم،
و هر روز، فقط برای اینکه کمی بیشتر دوام بیاریم آرزوهامون رو به تعویق بندازیم و از بخشی از وجودمون بگذریم.
خواب میدیدم محمدرضا رفته روستامون مسافرت ، و من دارم کمد و کفش و لباساشو مرتب میکنم ویسری لباساشو بفرستم روستا، خیلی حس خوبی بود چون زنده بود و قرار بود برگرده ...
چهره خندونش رو ندیدم ،
اما همون حس خوبی، که تو خواب داشتم حتی برای چند دقیقه، هم قشنگ بود😭
#محمدرضا_اسکندری
رپر اطلاعاتی توی آهنگ جدیدش میگه صف اعدام بودیم شما پس چی؟ صف اعدام عرفان کیانی و ساسان آزادوار از بچههای انقلاب شیروخورشید بودن که ج.ا از نفس کشیدنشون هم ترس داشت و رحمی بهشون نکرد، تو جاکش که نهایتا صف تبدیل شدن به پروژه اپوزیسیون قلابی بودی که خب ما خیلی زود فهمیدیم مادرت چقدر جندهس
@OfficialToomaj
یادتونه چند وقت قبل شهادت رهبری همه میگفتن چقد صورتش قشنگ و سفیده همه میگفتن روتین پوستی ش چیه حتی خارجی ها مقایسه میکردن چهره ی سفید و قشنگش رو با بقیه سران کشورها
اون نور شهادت بود ما خبر نداشتیم 💔