@qazal_skia نه قدرتها و نه مردم از حقیقت خوششون نمیآد، چون هویت نمیسازه، غرورآفرین نیست و حس تعلق نمیده.
همه حقیقت رو خطر تلقی میکنند، همه بهش دستدرازی میکنند. گاهی میان سروصداها گم میشه، گاهی بهش سنگ میزنند، گاهی هم دستوپاش رو میشکنند و در تلویزیون نمایش میدن.
@PetertheApost ترکیب خودآگاهی و زبان فاجعهباره. زبان انسانی بیشتر از اینکه ابزار هماهنگی گلهای باشه، ابزار روایتسازیه.
جنگ روایتها [که با سرزنش، انکار، بیاعتبارسازی، تحقیر و... همراهست] وضعیت پیشفرض روابط انسانیه، و همه دائم درحال دفاع از روایت خودشون و حمله به روایت دیگریاند.
@PetertheApost برای مثال، دروغ نقش بنیادینی در نهادها و روابط انسانی داره، اما اغلب انسانها خودشون رو راستگو و روابطشون رو صادقانه توصیف میکنند؛ حتی اگه دو دقیقه پیش درباره احساسات، افکار و اهدافشون به همسر، پدرومادر، فرزند، همکار یا فامیل دروغ گفته باشند. وضعیت نهادها هم اظهرمنالشمسه.
@PetertheApost یکی از خطاهای فکری اینه انسان بهعنوان موجودی با شخصیت ثابت و انگیزههای کاملاً آگاهانه، تکلایه، خالص و مستقل از منافع تصور میشه، درحالیکه حتی در تجربه روزمره خودمون و دیگران میبینیم که چنین نیست.
ما حیواناتی هستیم که خودمون رو فریب میدیم تا دیگران رو بهتر فریب بدیم.
@PetertheApost انسانها اخلاقی نیستند [حداقل به اون معنایی که تصور میشه] اما باید اخلاقی به نظر برسند. اخلاقیات در گلههای انسانی بیشتر جنبه نمایشی و سیگنالی داره و ابزاری برای کسب و حفظ منابعست.
@Rev_en_ger «غم آخرت باشه» یه دروغ صورتی تسلیبخشه؛ اینطور نیست. قراره درد، زوال و نابودی یکیک اطرافیانت رو ببینی تا وقتی خودت نابود بشی.
والدینی که روزی خدایان کوچک تو بودند، مثل عروسکهای شکسته روی زمین میافتند، و باقی عزیزانت مثل شمعی در آتش زوال ذوب میشن، همینطور خودت.
@_mah_saa آدمها میمونهاییاند که کلمه پرتاب میکنند، از چیزهایی حرف میزنند که نه میفهمند، نه تجربهاش کردند و نه واقعاً بهش اهمیت میدن؛ فقط فضا رو پر میکنند.
چیزی بگو یا نگو، فرقی نداره؛ دیگران حتی به حرف خودشون درستوحسابی گوش نمیدن، منتظرند نوبتشون بشه تا مشتی کلمه سمتت پرت کنند.
@qazal_skia فریاد انسان به آسمان میرسه، اما آسمان خالیست. اگر خدایی بود که فریادها رو میشنید، حتماً هزاران سال قبل زیر بار اینهمه درد و ناله دیوانه میشد و جهان یا خودش رو نابود میکرد.
@rashidimotl [اغلب] ایدههای انسانی مثل مشروباند، فرقی نمیکنه کهنه و گران باشند یا نو و ارزان، هدف همهشان اینه سوز واقعیت رو کم کنند.
انسانها هر دوره یه دیوانگی جمعی اختراع میکنند؛ به ایدهای میچسبند و با توهمات و مزخرفات اون ایده رو آلوده، پیچیده، ایدئولوژیک و حالبههمزن میکنند.
@Sarv70084 برای نمونه، روایتی مثل «ارزش انسان به مفیدبودنش است» میتونه در گله انگیزه تولید و رقابت ایجاد کنه، اما عواقبی مثل فرسودگی و احساس بیارزشی در زمان فراغت داره. یا روایت «عشق همهچیز را حل میکند» میتونه باعث جفتگیری بیشتر در گله بشه، اما ازدواجهای فاجعهبارتری میسازه.
@Blondy404 هرچند نمیشه پدیدههای اجتماعی رو خارج از زنجیره و پیوستگی دید، اما میشه گفت دی ۹۶ آغاز دوران جدیدی بود؛ از دی به بعد تقابل و ستیز فراگیر شد.
@Rev_en_ger اگه تاریخ بشر رو از نگاه مردم ببینیم نه قدرتها، هیچوقت شکوهمند نبوده و همیشه تاریخ اشکوخون بوده.
گفته میشه خیلیها هم اعلام میکنند خوشبختاند، خب، استناد به زبان حیوانی که با کوچکترین مصیبت خودش رو بیچارهترین و با تکه پیتزایی خودش رو خوشحالترین معرفی میکنه احمقانهست.
@Dar_Colosseum ناخوشاینده، بااینحال واقعیت اینه دیگری وسیله ارضای تمایلات ماست، از خیرخواهانهترینها تا شرورانهترینها.
ما دیگران رو وسیله میکنیم؛ گاهی برای دوستداری و مراقبت، گاهی برای قدرت و سلطه، گاهی برای خودنمایی و تأیید و گاهی برای تخریب. من همینالان دارم شما رو وسیله میکنم.
@618340878175g وقتی نیروهای متمدن از جنگ و خشونت گریزان باشند، در عمل خلأ قدرت ایجاد میکنند و این خلأ همیشه با نیروهایی پر میشه که هیچ تردیدی در استفاده از زور ندارند.
این شرم اخلاقی غرب از قدرت، از ارتش قوی، از جنگ و خشونتورزی و حتی از کلمات تند فقط باعث جولان وحشیترینها میشه.
@gurbedoost حیات بهشدت آسیبزا و وحشتناکه، چرا باید کسی رو به آسیب و وحشت محکوم کرد؟!
هر تولد، پرتاب یک قربانی وسط میدان مینه؛ هر حرکتی بکنی یا نکنی، انفجار حتمیه، قراره بدجوری آسیب ببینی، بهخصوص با هزاران بیماری و اضطرابی که وجود داره.
هزار خوشی و هزار شکوفه حتی یک رنج رو جبران نمیکنه.
@Rev_en_ger میگن کاری به سیاست نداشته باش و زندگی خودت رو بکن؛ خب، مشکل اینه نمیتونم زندگی خودم رو بکنم، اونها [= آخوندها و سیاستمدارها] دارند زندگی من رو میکنند.