در «قدح درد» از آنچه میخوانم، میبینم، و میآموزم مینویسم. اگه دلتون کشید اونجا باشین، حضورتون روشنی دل و چشم رو سبب میشه.
https://t.co/ArEMVyckdD
@shabparseh من فقط یهجفت نگه داشتم که یادگار ازدواج مامان و باباس. از این بیخگوشیکوچولوها و شکر که سفیده. اگه زرد بود نمیدونم باید سرم رو به کدوم دیوار میکوبیدم.
@parniyan88f@Spentagathao برای من هم اینطور شد، زیتونی تیره شد، دوباره بلوند و بعدتر سفید شد و عجیب که قسمت جلو مثل تلِ سر مونده و سفید نمیشه. حدود پنجسانت سفید نیست و بقیه زیادی هاشور خورده.
گاه در هجوم بیامان تنگناهای زندگی، سر سپردهایم به پذیرشی ناخواسته. «آری»هایی جبار که چون غبار، آینهی جان و وجود را تار و کدر کردند و ما را بیگانه با خویشتن، در طوفان مصلحت رها کردند.
https://t.co/ArEMVyckdD
خانمه پشت در اتاق پرو وایساده بود، داخل رو نگاه کرد و گفت:«خوبه دیگه دوـسهرنگشو بردار بریم.» خانم داخلی جواب داد:«واسه دو تومن جنسشون خوب نیستا.» خانم بیرونی جواب داد:«تو از دو تومن انتظار خوبی کردن هم داری؟»