ساعت دو صبح رسیدم خونه، وارد حیاط شدم و بوی یاس رازقیای که الی چندسال پیش تو باغچه کاشته و حالا جنگلی شده همهجا پیچیده. گاهی از فرط دلتنگی، نفسم تنگ میشه.
ساعت دو صبح رسیدم خونه، وارد حیاط شدم و بوی یاس رازقیای که الی چندسال پیش تو باغچه کاشته و حالا جنگلی شده همهجا پیچیده. گاهی از فرط دلتنگی، نفسم تنگ میشه.
باز عددا ریختهن روبهروم.
آهنگ که شروع میشه، اونا هم میرقصن؛
رام میشن، موم میشن تو دستام؛ باهام راه میآن، جور میشن.
قهوهٔ سبک با طعم کارامل شور هم اینجاست، بدون شکر اضافه.
@spacemonkey023 نوش به جان✨
تاحالا هر کلوچهٔ فومنی که دیدهم، دورش سیزدهتا از اون برجستگیها داشته… این رو هم شمردم، سیزدهتا بود؛ پس اصله، خیالتون تخت.