امروز بعد از مدت ها داشتم کمد بیمارستانم رو تمیز میکردم.پر شده بود از کاغذهای نوشته که از روزای اولی بود که اومده بودم اینجا.دوجا کار بودم.محیط واسم غریب بود و حجم کار زیاد.یادم اومد چقدر استرس داشتم و چقدر اذیت بودم.رسیدم به امروز و دنیا تفاوت با روزای اول :)
از اولین روز فروردین
تصمیم گرفتم امسال سال کاری باشه
مسیری که از اول سال تا به امروز اومدم
سخت بود و اکثراً باب میلم نبود
و بارها از فرط خستگی تصمیم میگرفتم دیگه ادامه ندم.
اما الان خوشحال ام که موندم پای حرفم.
تغییرات و که میبینم کیف میکنم :)✨
بچه که بودم از اونجایی که به سوپ تمایلی نشون نمیدادم مامانم سوپ ماکارونی درست میکرد و من از ذوق ماکارونیش سوپ میخوردم.
امشب پنجشنبه است و به جای اینکه شیفت باشم خونه ام و حقیقتاً الان عمیقاً از ترکیب پتو و سوپ ماکارونی کنار خانواده ام خوشبختی توی رگ هام در جریانه :٬)
از اولین روز فروردین
تصمیم گرفتم امسال سال کاری باشه
مسیری که از اول سال تا به امروز اومدم
سخت بود و اکثراً باب میلم نبود
و بارها از فرط خستگی تصمیم میگرفتم دیگه ادامه ندم.
اما الان خوشحال ام که موندم پای حرفم.
تغییرات و که میبینم کیف میکنم :)✨