نقطه ضعفم پسرهای مودب ن
از اونا که ازشون فندک میخوای میگن خواهش میکنم بفرمایید و با کلی کلمات مودبانه پشت سرهم که من زیاد حفظ نیستم
و ته ش هم میگن سپاسگزارم🫦
قبلاً توییتر پر از آدمهایی بود که حرفهای جالب میزدن.
الان اکسپلورم پر شده از عکسهای خوشگل با یه کپشنِ بهونه.
انگار از یه پلتفرمِ محتوامحور تبدیل شده به یه گالری عکس.
نه چیزی که به فکر ببرت، نه حالت رو بهتر کنه، نه حتی بخندونت.
پس اون آدمهای جالب کجا رفتن؟
یه استیتی توی زندگی هست که؛
لحظه های زندگی رو داری « درک » میکنی،
میفهمی هرچی دورت داره میگذره،
کمتر « توی ذهنت » گیر کردی،
کمتر نیاز به « ابراز خودت » داری،
این ««آزادی» رو برای همه آرزومندم.
عصر از شرکت میزدم بیرون، اسنپ موتور گرفتم برم asp که سمت آفتاب رسیده بودیم و راننده گفت که از شرکت یه موتوری دنبالمون افتاده و همچنان داره میاد
که یه جورایی گمش کردیم ولی خیلی عجیب بود..
بنظرم اگه کسی باشه که بخواد با تور نره مسافرت و در عین حال حوصله ی دور و وریاش رو هم نداشته باشه
و دلش یه مسافرت آروم و جالب بخواد
میتونه پول سفر دوتاییمون رو بده و من یه سفر خیلی جالب ببرمش به گرجستان🕶️
صبح رو با خبر خودکشی پسرِ اروین یالوم شروع کردم. آدم میمونه چی میگه. چیه این هیولای هفت سر افسردگی که پسر بزرگترین روانپزشک دنیا هم باشی، ۳۰ سال هم بجنگی، باز آخرش تسلیم میشی.
چیزهایی که قبلا بهم حال میدادن، دیگه خوشحالم نمیکنن
حوصله ام نمیکشه دوستام رو ببینم
آدم هایی که قبلا دوسشون داشتم و برام جذاب بودن، الان نمیخام دورم باشن دیگه
خیلی وقت بود که باید تغییرات اساسی در روتین زندگیم میدادم