وقتی یکی از نزدیکانت مهاجرت میکنه، یه تیکه از وجود تو رو هم با خودش میبره.
یه تیکه که دیگه هیچ وقت برنمیگرده.
دنیا پر از آدمهای نصفه نیمهای شده که نیم دیگهشون هزاران کیلومتر دورتر از خودشون زندگی میکنه.
عجب جنبشی بود زن زندگی آزادی. به عنوان یک زن تا همیشه بهش مفتخر و مدیونم و معتقدم نقطهٔ پایانی براش وجود نداره. مهسا جان حقیقتا «نامت سپیدهدمیست که بر پیشانیِ آسمان میگذرد. متبرک باد نامِ تو!»
میدانم که نباید دوستت داشته باشم. میدانم که نمیخواهی کنارت باشم. هرشب هزار و یک دلیل برای دل کندن از تو را با خود مرور میکنم، اما
«گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم؟ آن دل کجا برم؟»
هر بار که فکر میکردم دلم را پس گرفتهام، با دیدن دوبارهات