در سیر خوانش مطالب راجع به ایران به مقاله جدیدی برخوردم.
مقالهی «ایران را دوباره عظیم کنیم (میگا): اینفلوئنسرهای غیرسیاسی و احیای ناسیونالیسم رمانتیک پدرسالارانه» نوشتهی هورناز کشاورزیان و نیکول کی. استوارت است. این مقاله بررسی میکند که چگونه جنبش زن، زندگی، آزادی، که پس از مرگ مهسا امینی آغاز شد، تا حدی از سوی رضا پهلوی، ائتلاف او، و اینفلوئنسرهای طرفدار سلطنت به چالش کشیده شد و به مسیری دیگر هدایت شد. استدلال اصلی مقاله این است که «مرد، میهن، آبادی» افزودهای بیضرر به زن، زندگی، آزادی نیست، بلکه نقطهی مقابل آن است: زن، زندگی، آزادی نمایندهی رهایی فمنیستی، تکثرگرا و از پایین است، در حالی که مرد، میهن، آبادی تصویری پدرسالارانه، ناسیونالیستی فارسیمحور و نوستالژیک از ایران را احیا میکند؛ تصویری که حول اقتدار مردانه، سلطنت، وحدت و گذشتهی امپراتوری رمانتیکشده میچرخد.
ابتدا توضیح داده میشود که زن، زندگی، آزادی ریشه در سیاست فمنیستی کردی دارد و باید آن را شعاری رادیکال علیه سرکوب جنسیتی، اقتدارگرایی و طرد فهمید. نویسندگان استدلال میکنند که نخستین پیام مشترک ائتلاف از این زبان فمنیستی پرهیز کرد و بهجای آن بر وحدت ملی و پیروزی تأکید گذاشت. از نظر آنان، این غیاب مهم است، زیرا نشاندهندهی تلاشی برای کمرنگکردن یا حذف معنای فمنیستی و تکثرگرایانهی خیزش است.
نویسندگان سپس زن، زندگی، آزادی را با مرد، میهن، آبادی مقایسه میکنند. آنان استدلال میکنند که زن، زندگی، آزادی آزادی را از مسیر زن، زندگی، تکثر و رهایی تصور میکند، در حالی که مرد، میهن، آبادی سیاست را از مسیر مردانگی، میهن، توسعهی ملی و نظم میفهمد. از نگاه آنان، مرد، میهن، آبادی مردان را در نقش عمومی ساختن و نجاتدادن ملت قرار میدهد، در حالی که زنان به جایگاهی نمادین، خانگی یا ثانویه رانده میشوند. به همین دلیل، مقاله این دو شعار را اساساً در تقابل با یکدیگر میداند.
همچنین زمینهای تاریخی دربارهی دودمان پهلوی ارائه میدهند. توضیح میدهند که دولت پهلوی چگونه سلطنت را با نوسازی، هویت فارسی، تاریخ امپراتوری و عظمت ملی پیوند میزد. نویسندگان استدلال میکنند که گفتار سلطنتطلبانهی امروز نیز همین الگو را تکرار میکند: گذشتهی پیش از ۱۳۵۷ را ایدهآلسازی میکند و سلطنت را بهمثابه منبع ازدسترفتهی نظم، رفاه و غرور ملی نشان میدهد.
در بخشی از یک لحظهی پوپولیستی صحبت میکنند: کمپین «من وکالت میدهم» رضا پهلوی را تحلیل میکند. نویسندگان این کمپین را تلاشی پوپولیستی برای تبدیل پهلوی به نماینده یا ناجی مردم میدانند. آنان استدلال میکنند که این امر با ویژگی افقی، بیرهبر و مردمی جنبش زن، زندگی، آزادی در تضاد است، زیرا عاملیت سیاسی جمعی را با چهرهای مردانه از رهبری از بالا جایگزین میکند.
سپس ایدهی اینفلوئنسرهای غیرسیاسی را معرفی میکنند. اینها چهرههای مشهور یا عمومیای هستند که ممکن است خود را غیرسیاسی، بیطرف، یا صرفاً حامی «مردم» نشان دهند، اما در عمل بهعنوان کنشگران ایدئولوژیک عمل میکنند. آنان از طریق شبکههای اجتماعی، جذابیت عاطفی، اصالتنمایی و جایگاه سلبریتیوار خود کمک میکنند یک جنبش رادیکال فمنیستی به پروژهای ملیگرایانهتر و معطوف به تغییر رژیم تبدیل شود.
بخش روششناسی توضیح میدهد که نویسندگان پستهای ایکس و اینستاگرام را بررسی کردهاند و تمرکزشان بر توییت مشترک ائتلاف، کمپین «من وکالت میدهم» و ائتلاف جورجتاون بوده است. آنان فقط پیامهای رسمی را تحلیل نمیکنند، بلکه تصاویر، هشتگها، پستهای اینفلوئنسری و واکنشهای وایرال را نیز بررسی میکنند. این موضوع مهم است، زیرا مقاله دربارهی این است که معنای سیاسی چگونه از طریق رسانههای دیجیتال و اجرای سیاسی در شبکههای اجتماعی ساخته میشود.
آنها سپس فراخوان مکرر ائتلاف به وحدت را نقد میکنند. نویسندگان استدلال میکنند که وحدت در ظاهر مثبت به نظر میرسد، اما در این مورد به ابزاری برای خاموشکردن اختلافنظر تبدیل میشود. پرسشهایی دربارهی سلطنت، جمهوریخواهی، حقوق اتنیکی، فمنیسم، دموکراسی، یا نظام سیاسی آینده به نام سرنگونی جمهوری اسلامی کنار گذاشته میشوند. این امر یک دوگانهی پوپولیستی میسازد: یا از وحدت حول تغییر رژیم حمایت میکنی، یا به تفرقهافکنی، خیانت، یا کمک به رژیم متهم میشوی.
دیدین چطوری تاینی موویز حذف شد و برنگشت؟ دیدین چطوری دیتابیس فیلمای خارجی رفت پشت فیلیمو نماوا؟ دیدین چطور اینستا و تلگرام فیلتر "موقت" شدن و هرگز آزاد نشدن؟ دیدین چندبار مقطعی همه چیز شل کن سفت کن شد از گوگل پلی تا لینکدین و توییچ و گیتهاب؟
روند همینه. اینترنت برنخواهد گشت!
اینکه هر چیزی رو صورتی میکنید و گمان میکنید این «زنانه» است، خودش نمایش عمق کجفهمی از مسأله زنان ایرانه. بسیاری از زنان این سرزمین از قضا میخواهند همین تصویر را بهم بزنند. اینکه «جنس دوم» دیده شوند و چیزی «نازک» و گلگونه که لازم است یک مرد «پرقدرتی» از او مراقبت کند. کسی که لازم است در نقش جنسی خود فرو برود، صورتی باشد، و خانهنشین و فرزندآور و حاصلخیز. زنان میخواهند تمام اینها نباشند. نقش اجتماعی پیدا کنند، عرصه عمومی را تسخیر کنند، پرچمشان را در خیابان بکوبند، بازار نابرابر و تبعیضآمیز کار را بهم بزنند، پستها و موقعیتهای کلیدی را مال خود کنند و خلاصه چیزی باشند خلاف آنچه برایشان ساخته شده. کنشگری باشند که نمیخواهد «صورتی» باشد. که نمیخواهد نقشی که به اسم دلسوزی به او غالب شده را بپذیرد. زنان عصیانگر. برهمزنندگان منطق پردهنشینی و نازکتنی. زنانی با موقعیت برابر. اینه ماجرا.
چیزی که توی توییت کوت گفتم سوالای بیشتری تو ذهن خیلیا ایجاد میکنه. آیا بهقول بعضی از سلطنتطلبان دشمنیمون با پهلوی از دشمنیمون با ج.ا بزرگتر شده که همش دنبال اینیم تقصیرو بندازیم گردنِ پهلوی؟ آیا اصن دنبال اینیم که تقصیرو بندازیم گردنِ پهلوی؟
برای من به شخصه اینکه ج.ا موجودیتی تمامیتخواه، تماما سرکوبگر و جنایتکاره شکی نیست. آیا مسئولیت کشتار دیماه و آسیبهای جنگ بر دوش ج.اسلامیست؟ بله حتما و قطعا. پس چرا نقد ما مدام به سمت پهلوی میره؟
چون پهلوی افق و چشماندازِ مبارزه با ج.ا و امید و امکانِ ایجاد تغییر رو از ما گرفت. پهلوی به مردم وعدهی رهایی از دست این حکومت جنایتکار رو داد. ما از اپوزیسیونی که وعده رهایی میده انتظار داریم جانِ مردم ایران براش در اولویت و مهمتر از هرچیزِ دیگری باشه. به یک دلیل کاملا بدیهی: ما ج.ا رو نمیخوایم چون مردم ایران رو میکشه. ما حکومتی رو میخوایم که حافظ جانهای عزیز مردم ایران باشه.
بنابراین اپوزیسیونی که به ما افق و چشماندازِ رهایی و زیست با کرامت رو میده در مسیر مبارزه هم باید استراتژیهایی رو بیندیشه که کمترین هزینه ممکن رو به مردم تحمیل کنه. اپوزیسیون قراره قدرت رو در دست بگیره. قراره حکومت آتی یک کشور رو در دست بگیره. مردم به اپوزیسیون چیزی بدهکار نیستن. اپوزیسیون به مردم لطف نمیکنه. این وظیفه اپوزیسیونه که وعده آزادی و زندگی بهتر بده، باید وعده چیزی رو بده که مردم الان ندارن. اگه داشتن که بیکار نبودن بخوان اینهمه مبارزه کنن برای عوض کردنِ حکومت.
همه اینها تازه با فرض بر اینه که اون اپوزیسیون مستقل و جدیه و قرار نیست با وعدههای دروغین و با مصادرهی مبارزه مردم به چرخدندهای در ماشینِ جنگِ نیروهای خارجی بدل بشه.
اگر از ناگفتههای جنگ میخواهید بشنوید، انسولین آلمانی که قبل جنگ هر قلم آزادش ١٨٠ ه ت بود، حالا ٧١٠ ه ت است و تأمین اجتماعی فقط ٢٠٠ ه ت از آن را میدهد.
۴۵ روز است که اینترنت را به دلیل «به خطر انداختن امنیت ملی» قطع کردهاند.
با «دشمن» آتشبس کردند و شام خوردند، تمام مقامات اینترنت دارند و به جیرهخورانشان هم اینترنت آزاد دادهاند.
ظاهرا تنها خطر موجود «مردم عادیاند»
#DigitalBlackOutİran
رضا پهلوی دچار همان امراضی است که خامنهای و همه دیکتاتورهای جهان به آنها مبتلا بودند: توهّم، گسست از واقعیت روی زمین، و خودبزرگبینی. اوّلین عارضهی چنین امراضی هم دروغبافی است. دروغهای پاتولوژیکال. او آگاهانه دروغ میبافد تا روایتی بدیل و در تضاد با واقعیت موجود ارائه کند. در حالیکه در پارلمان سوئد سخنرانی ندارد، دروغ میگوید. در حالیکه میداند ۵۰ هزار گارد جاویدانی در کار نیست، دروغ میگوید که هست. در حالیکه صندوق حمایتی درست نکرده به دروغ میگوید چنین صندوقی وجود دارد. و در حالیکه از جنگ دفاع کرد میگوید من چنین کاری نکردم.
اقتدارگرایان، از استالین و مائو و قذّافی و ترامپ گرفته تا جمهوری اسلامی و پهلوی از روایتسازی دروغ به عنوان استراتژی بقا استفاده میکنند. خود را «منجی» و «تنها گزینه» میدانند. استالین خود را «معمار تاریخ» میدانست. خامنهای خود را «امام شیعیان جهان» میخواند. ترامپ خودش را بزرگترین برنده میداند. قذّافی تا آخرین روز فکر میکرد اکثریت مردم طرفدار او هستند. پهلوی هم خودش را تنها رهبری میداند که در خیابانها «همه» نامش را صدا میزنند. همه، موجوداتی متوهّم و گسسته از واقعیت بودند که توهّماتشان جانهای بسیاری را از بین برد و ضربات سنگینی به جنبشهای آزادیخواه کشورهایشان زد.
پهلوی آگاهانه دروغ میگوید. آگاهانه میفریبد. و آگاهانه جان مردم را سپر دروغها و توهّماتش میکند. او به پارلمان سوئد دعوت نشده بود. پارلمان سوئد البته فرع ماجراست. او باورش شده جهان او را جدّی میگیرد در حالیکه واقعیت چیز دیگریست. بعید میدانم او از این امراض صعبالعلاج شفا یابد. همانطور که دیگر نمونهها هم شفا نیافتند و در نهایت ساقط شدند.
عکس اول، صحن پارلمان سوئد است. عکس دوم اتاقکی که پهلوی در آن سخنرانی داشته است. این دو مکان هیچ ربطی به یکدیگر ندارند. ولی پهلوی در روز روشن به میلیونها ایرانی دروغ گفت.
جدی دلیل قطع اینترنت چیه؟
1️⃣ میترسید جاسوسها اطلاعات بفرستند؟ واقعا فکر نمیکنید اون جاسوس اونقدر عقل داره که استارلینک داشته باشه؟
2️⃣ میترسید پمپ بنزین و بانک هک بشه؟ یعنی هنوز نمیدونید اینا رو اینترانتن؟ اون دفعاتی هم که هک شدن، هک نبود؛ نفوذ بود! الآنم اگه کسی نفوذ داخلی داشته باشه، همون دیتا رو با استارلینک میفرسته میره!
3️⃣ میترسید مردم تحت تاثیر فضای مجازی با حاکمیت بد بشن؟ اولا اگه بد بشن مشکل شمایید نه مردم!
دوما، واقعا متوجه نیستید که وقتی اینترنت نباشه مردم صداوسیما نگاه نمیکنند و میرن سراغ کانالای ماهوارهای؟
4️⃣ میترسید به سامانه هاتون آسیبی برسه؟
والا به خدا، به پیر، به پیغمبر، کاربرد اینستاگرام و تلگرام برای مردم از اون سامانههاتون بیشتره!
5️⃣ میترسید جای دانشمندان و افراد مهم با این پلتفرمهای شناسایی بشه؟ خب به جای بستن اینترنت روی مردم عادی، اینترنت اونا رو ببندین! الان اینترنت اونا سفیده و اینترنت مردم عادی بسته! خب دارید برعکس عمل میکنید که!
6️⃣ از همه مهمتر اینکه، آیا میدونید خیلی از مردم از حجم تخریب ساختمانهای مسکونی خبر ندارند؟ چون کانالها ماهوارهای اینا رو نمیگن!!!
🙏🏻 فقط یه دلیل منطقی بگید... فقط یکی...
شاید ما هم قانع شدیم!
نه فقط کشتن بچههای میناب، بلکه کشتن کودکان وابستگان و سران جمهوری اسلامی و بچههای اعضا و فرماندهان سپاه نیز جنایت است. هیچ کودکی مسئول تصمیمها و باورهای والدینش نیست. حتی کشته شدن نوه خامنهای هم مطلقا هیچ توجیه اخلاقی ندارد. سوءاستفاده تبلیغاتی یک حکومت سرکوبگر و تمامیتخواه از این موضوع یا استفاده ابزاری از کودکان به عنوان سپر انسانی، کشتن آنها را مشروع و قابل پذیرش نمیکند. حتی والدین یک کودک نیز این حق را ندارند که برای مرگ و زندگی او تصمیم بگیرند.
ارزش جان یک کودک، یک حق جهانشمول و بسیار پایهای برای جامعه بشری است که نباید به این آسانی نادیده گرفته شود. کشتن کودکان توسط هیچ طرف هرگز نباید مسالهای عادی و مشروع تلقی شود؛ چه از سوی جمهوری اسلامی که در جریان هر اعتراضی، بیرحمانه بسیاری از کودکان را نیز قلع و قمع میکند، و چه نیروهای نظامی بیگانه که حتی در اوج جنگ نیز موظف است جلوی کشته شدن کودکان را بگیرد. هیچ دلیلی وجود ندارد که مرگ کودکان، به هر بهانهای، قابل پذیرش تلقی شود یا بخشی از جامعه، کشته شدن آنها را مشروع و منطقی تلقی کند.
دامن زدن به ظلم برای پایان دادن به ظلم، اساسا عقلانی نیست.
طرفداران آقای #پهلوی میکوشند تا ایشان را به عنوان رهبر تحولات در ایران معرفی کنند. باید پرسید آقای پهلوی در کدام یک از تحولاتِ تمام سالهای پس از انقلاب ۵۷ در ایران کوچکترین نقشی داشته؟
رهبری هم حتا نه! در این حد که مثلا ایدهای، ابتکاری، پیشنهادی از طرف ایشان منجر به عملی شود!
دههی ۶۰ دههی سرکوب بود و خاموشی. مردم ترسخورده و در خود کز کرده بودند؛ آقای پهلوی هم در پذیرشِ کامل و فاصلهی امن.
دههی ۷۰ دههی اصلاحات بود و مردم کوشیدند از طریق اصلاحاتْ وضعیت را تغییر دهند، آقای پهلوی هم اصلاحطلب شد و گفت عصر انقلابها گذشته!
دههی ۸۰ جنبش سبز شد و آقای پهلوی هم دستبند سبز بست و طرفدار موسوی شد.
بعد هم #زن_زندگی_آزادی شد و آقای پهلوی فمینیست شد و شعار «زن، زندگی، آزادی» داد و روی همان فرکانس حرکت کرد.
حالا هم که جان به لبرسیدگان باز در خیاباناند، آقای پهلوی میگوید بله بله راه همین است؛ در خیابان بمانید و ادامه دهید.
شما اینجا رهبری میبینید یا موجسواری؟! 😳😳
#اعتراضات_ایران
یکی دیگه از دستاوردهای مهم مبارزات زنان و انقلاب #زن_زندگی_آزادی همین شکستن انحصار مردانهی قدرت و روایت است.
این روزها حضور پررنگ زنان را در رسانهها میبینید که در عمقِ بحثهای سیاسی، نظامی، حقوقی و استراتژیک و… ایستادهاند؛
نه در حاشیه، نه بهعنوان زینتالمجالس،
بلکه بهعنوان صدا، قدرتِ تحلیل، دانش و آگاهی.
به نظرم تو این دوهفته به جای کتاب خوندن میتونید به این فکر کنید که تو این چندسال از ۴۰۱ تا الان چی شد که با
روشنفکری
حقوقبشر
دموکراسی
کتاب
گفتگو
همگرایی
مبارزان راه آزادی
و وطندوستی
بد شدید و در مقابل با
فحاشی جنسی
تمسخر lgbtq+
تکصدایی
ساواک
رفتار گلهای
باز تولید خفقان
و تمسخر و تحقیر
خوب شدید
از نتایج جنگ مورد نظرتون
- جا که سر جاشه
- اروپا دوباره با جا متحد شد و جا دوباره مشروعیت پیدا کرد
- جنایت دی ماه رفت تو حاشیه
- زیرساختهامون از دست رفت
- عاملیت مردم از بین رفت
- کلی غیرنظامی کشته شدن
- جا حس پیروزی داره
- وضعیت اقتصادی بدتر شد و کلی آدم بیکار شدن
#قر_بدید
اینترنتِ ایران، مال ماست. «حق» مردم ایرانه. کسی «حق» نداره قطعش کنه. «حق» نداره طبقاتیش کنه. این اینترنت جزئی از داراییهای مردم ایرانه. مال شما نیست که تصمیم بگیرید کِی لطف کنید وصلش کنید.
این حساسیت شما به دعوا چیه؟ ما جامعهای هستیم پر از شکاف. با هر بحران و اتفاق و فاجعه، این شکاف ها بیشتر میشن و گستردهتر. این طبیعیه. و اتفاقا که مواضع سیاسی افراد حداقل حداقل باید براشون هزینه اجتماعی داشته باشه. که این یعنی بحث و جدال. از دل همین چیزا در آخر همبستگی درمیاد، این پله رو نمیتونین skip کنین تو این شرایط. چند بار skip کردیم قبلا و نتیجهاش رو هم دیدیم. باید بحث بشه (نه حمله) و صحبت بشه و از هر اتفاقی درسی بگیریم. مگه نه محکومیم به تکرار.
در کنارش، اما، باید کار کنشی هم بکنیم به جای واکنشی. وقتی واکنش از کنش بیشتر میشه تعادل پیشرفت بهم میخوره.
تا الان که ملی شدن اینترنت، جوان شدن خامنهای، خراب شدن هزاران خونه و زیرساخت، پرشدن شهر از گشت و عادی شدن گشتن موبایلها و تراماتیزه شدن هزاران نفر از مهمترین نتایج کمک ترامپ و نتانیاهو به مردم ایران بودهن.