همش با خودم مرور میکنم که من از یه خانواده متوسط رو به پایین اومدم و مامان بابام حتی الان هم نمیدونن مقاله یعنی چی و اینقد نباید خودمو با کسایی مقایسه کنم که مثلا تو ۱۶ سالگی بابای استاد دانشگاشون اسمشونو تو مقالههاش زده یا خواهر برادر بزرگترشون راهوچاه مسیر رو بهشون یاد داده
از بدترین باگهای بدن فریزشدن و قفلکردن ناشی از فشار روانی بالاست؛ زمانی که نیاز داری بیشتر از هرزمان دیگهای سریعتر و متمرکزتر کار کنی ولی بدنت قفل کرده و هیچجوره باهات راه نمیآد.
درونگرایی و افسردگی یه مرز خیلی باریکی دارن که یهو به خودت میای میبینی
از اینکه تو جمعی خوشحال نیستی
از اینکه تنهاییم خوشحال نیستی
همه رو دوست داری ولی خودت رو لایق دوست داشته شدن، نمیبینی
کم کم همش داری زندگی کردن بقیه رو نگاه میکنی و به خودت میگی چرا من با همه فرق دارم؟
کافیه فقط یکبار مرگ غیرمنتظره سراغ کسی که میشناختی بیاد، بعد دیگه دنیا حالت قابل پیشبینی که تو ذهنت داشت رو از دست میده. دیگه هر کسی ممکنه هر لحظه بمیره. ترسناکه.