دوران ابتدایی یه معلمی داشتم که هربار منو میدیدن بی هیچ حرفی یهو میگفتن: "به سرو گفتن چرا میوه نمیاری؟ گفت: بزرگان تهی دستند."
علاقهم به درخت سرو از همون وقتا با همین جمله شروع شد.
این سرو خیلی قشنگ هم توی خانهکتاب ارسا توی ایرانشهر هست، من بخاطر این سرو میرم اونجا بیشتر اوقات. اینکه وسط تهران موجود به این زیبایی هست واقعاً شگفتانگیزه .
آهنگ ابی رسید به اونجاش که میگه:
با تو انگار تو بهشتم، با تو پر سعادتم من، دیگه از مرگ نمیترسم.
بهش فکر کردم تا حالا کسی بوده که بودنش باعث بشه به مرگ فکر نکنم؟