مامانم از دوستش پرسیده پسرت چیکارمیکنه؟
زده زیرگریه که سرکارنمیره ول میگرده بهش میگم بیا وایستا پا مغازه بابا خدابیامرزت نمیاد تا ظهرخوابه ظهرم پامیشه میزنه بیرون تا آخرشب😭
بعدچند وقت مامانموداداشم میرن مغازه همین خانومه پسرشم بوده بعد با داداشم همومیبینن سلام علیک گرم میکنن/1
این روزای آخر دم رفتن خیلی روزای عجیبیه. میری خونه دایی، دایی میزنه زیر گریه. میری خونه عمو، عمو میزنه زیر گریه. میری خونه دوستات، میزنن زیر گریه. حتی آرایشگر! آرایشگرت میزنه زیر گریه. آدم فکر میکنه داره تو مجلس ختم خودش شرکت میکنه!
گربه رو هممون به مغروری و بی احساسی میشناسیم مخصوصا نژاد پرشین…
ولی این گربه ما بعد رفتن من شده قشنگ پسر مامانم…
هرجا مامانم میره باهاشه، میشینه میاد کنارش میشینه، منتظر میمونه مامان بخوابه میره پیشش میخوابه، مامان نباشه نق میزنه و
از همه مهمتر
میره خواهرمو میزنه موقع بحث!
بعنوان زنی که تنها مهاجرت کرده، سه سال و نیم در لانگ دیستنس بوده و الان هفت ماهه پارتنرش اینجاست میخوام بهتون بگم بُرد رو کسایی میکنن که تنها مهاجرت نمیکنن. نمیتونم بهتون توضیح بدم اون غم و تنهایی عمیقِ مهاجرت چقدر کمتر میشه وقتی یارتون پیشتونه. انگار تو غم هرگز غرق نمیشید.